اشاره به اينكه اگر امتحانات الهى هماهنگ با خواستهء دل افراد باشد ، امتحان عملا بىاثر خواهد شد ، زيرا همه برطبق آن عمل مىكنند ؛ هم خداپرستان و هم هواپرستان و چنين امتحانى بىنتيجه خواهد بود ؛ ولى اگر بر خلاف ميل افراد بود صفوف مؤمنان خداپرست و مخلص از خودخواهان هواپرست و غير مخلص جدا خواهد شد .
امتحان مغروران و متكبّران بايد با امورى باشد كه غرور و تكبّر را بشكند همانگونه كه در امتحان فرشتگان و ابليس واقع شد .
به همين دليل امام در ادامهء اين سخن مىافزايد : « اما خداوند سبحان خلق خود را با امورى مىآزمايد كه از فلسفهء آن آگاهى ندارند تا ( مطيعان از عاصيان ) ممتاز گردند و تكبّر را از آنان بزدايد و آنها را از كبر و غرور دور سازد » ؛ ( و لكنّ اللّه سبحانه يبتلي خلقه ببعض ما يجهلون أصله ، تمييزا بالاختبار لهم ، و نفيا للاستكبار عنهم ، و إبعادا للخيلاء « 1 » منهم ) .
از اينجا روشن مىشود چرا فلسفهء همه احكام شرع ، آشكار نيست . درست است كه فلسفهء بسيارى از آنها به حكم عقل يا به توضيح آيات و روايات بر ما آشكار شده ولى قسمت قابل ملاحظهاى از آن همچنان در پردهء ابهام باقى مانده ، اين براى آن است كه مطيعان مخلص از متمردان و گردنكشان شناخته شوند . البتّه مخفى بودن اسرار اين احكام غير از آنچه گفته شد دلايل ديگرى نيز مىتواند داشته باشد .
سپس امام عليه السّلام عاقبت كار ابليس مستكبر و گردنكش را به منظور اينكه درس عبرتى براى همگان باشد مطرح مىكند و به آنها هشدار مىدهد كه راه ابليس را نپويند تا به سرنوشت او گرفتار نشوند مىفرمايد : « از كارى كه خداوند با ابليس كرد عبرت بگيريد ، زيرا اعمال طولانى و كوششهاى بسيارش را بر باد داد در حالى كه خدا را شش هزار سال عبادت كرده بود سالهايى كه معلوم نيست از سالهاى دنيا بود يا آخرت ( آرى ) همهء آنها را به سبب ساعتى تكبّر نابود ساخت » ؛ ( فاعتبروا بما كان من فعل اللّه بإبليس إذ أحبط
هامش
( 1 ) . « خيلاء » به معناى تكبّر است .