مىسازد . در اين حال آنها يا نجات يافتهاى مجروحند يا مردهاى پاره پاره ، يا سر از تن جدا شده ، يا غرق به خون ، يا پشيمانى كه هردو دستش را به دندان مىگزد ، يا حسرتمندى كه دستها را به هم مىسايد ، يا حيرتزدهاى كه سر را به روى دستها تكيه داده ( و به فكر فرورفته ) يا پشيمانى كه بر اشتباهات خويش تأسف مىخورد ( و خود را شايستهء سرزنش مىبيند ) و يا از تصميم برگشتهاى ( كه راه چاره را در برابر خويش مسدود مىبيند . آرى ! ) اين در حالى است كه راه چاره بسته شده ، حوادث غافلگيركننده فرارسيده « و هنگام فرار و نجات نيست » . هيهات هيهات ! ( در اين هنگام كار از كار گذشته ) آنچه بايد از دست برود از دست رفته ، گذشتهها گذشته و دنيا همچنان به راه خود ادامه مىدهد ( و كسى از آنان ياد نمىكند ) « نه آسمان بر آنها گريست و نه زمين ، و نه به آنها مهلتى داده شد ! » .
شرح و تفسير سرنوشت دنيا و دنياپرستان
با توجه به اينكه حبّ دنيا و دلبستگى شديد به امور مادّى سرچشمهء انواع گناهان و جنايات و خلافكاريهاست و با توجّه به اينكه در عصر امام به موجب فتوحات اسلامى ، ثروت زيادى در كشور اسلام فراهم شده بود و عدّهاى غرق ناز و نعمت بودند ، امام بارها در خطبههايش مردم را از دنياپرستى نهى مىكند و با تعبيراتى كه در كلام ديگرى ، نظير آن ديده نشده است آثار زشت دنياپرستى را بر ملا مىسازد ، لذا در اين بخش از خطبهء امام عليه السّلام نخست با پنج جملهء كوتاه بر بىاعتبار بودن مواهب مادى تأكيد مىكند و مىفرمايد : « حال دنيا دگرگونى ( دائمى ) است و گامهاى محكمش لرزان ، عزّتش ذلّت ، برنامههاى جدىاش شوخى ، و بلندىاش عين سقوط است » ؛ ( حالها انتقال ، و وطأتها زلزال ، و عزّها ذلّ ، و جدّها هزل ، و علوها سفل « 1 » ) .
هامش
( 1 ) . « علو » و « سفل » به معناى بلندى و پايينى است كه گاه به ضمّ حرف اوّل و گاه به كسر آن تلفظ مىشود .