ديگر از اوصاف رذيلهء دنيا همگان را از گرفتار شدن در دام آن بر حذر مىدارد و مىفرمايد :
« آگاه باشيد دنيا همچون زن هرزهء عشوهگر و خودنمايى است كه مردم را به سوى خود فرا مىخواند و يا همچون حيوان سركشى صاحبش را از خود مىراند ، دروغگويى است پر خيانت ، ناسپاسى است حقنشناس و دشمنى است بازدارنده و پشتكنندهاى است مضطرب و نگران » ؛ ( ألا و هي المتصدّية « 1 » العنون « 2 » ، و الجامحة « 3 » الحرون « 4 » ، و المائنة « 5 » الخؤون « 6 » ، و الجحود الكنود « 7 » ، و العنود الصّدود « 8 » ، و الحيود « 9 » الميود « 10 » ) .
* * *
هامش
( 1 ) . « متصديه » به معناى زنى است كه خود را به مردان عرضه مىدارد كه به زن بدكاره تفسير مىشود ، از ريشهء « تصدّى » به معناى عرضه كردن گرفته شده است .
( 2 ) . « عنون » از ريشهء « عنّ » بر وزن « ظنّ » به معناى خودنمايى گرفته شده است .
( 3 ) . « جامحه » به معناى چموش و سركش از « جموح » بر وزن « فتوح » گرفته شده است .
( 4 ) . « حرون » نيز به معناى سركش است ، با اين تفاوت كه « جموح » حيوانى است كه بدون كنترل به هرطرف مىرود و « عنون » حيوانى است كه سركشى مىكند و مىايستد و قدم از قدم برنمىدارد .
( 5 ) . « مائنه » يعنى دروغگو از ريشهء « مين » بر وزن « عين » به معناى كذب گرفته شده است .
( 6 ) . « خؤون » به معناى خيانتگر از ريشهء خيانت است .
( 7 ) . « كنود » يعنى ناسپاس و بخيل . در اصل به زمينى مىگويند كه چيزى از آن نمىرويد .
( 8 ) . « صدود » يعنى اعتراضكننده و بازدارنده . از ريشهء « صدّ » گرفته شده كه در دو معنا استعمال مىشود :
اعراض و منع .
( 9 ) . « حيود » به معناى گريزان و پشتكننده ، از « حيد » بر وزن « صيد » گرفته شده است .
( 10 ) . « ميود » به معناى منحرق و مضطرب از ريشهء « ميدان » بر وزن « ضربان » به معناى تزلزل و اضطراب و انحراف گرفته شده است .