برابر چشمان شماست ؛ هم با چشم مىبينيد و هم در تاريخ مىخوانيد كه افراد و جوامع بشرى بر اثر بىتقواييها به چه سرنوشت شوم و دردناكى گرفتار شدند . شما از آنان عبرت گيريد و نگذاريد ديگران از شما عبرت گيرند .
قرآن مجيد بعد از اينكه داستان يوسف و برادران و همسر عزيز مصر و مشكلاتى كه بر اثر بىتقوايى دامن گروهى را گرفت و آثار پربركتى را كه از تقوا عايد يوسف عليه السّلام شد بيان مىكند و مىفرمايد : «
« لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ »
به يقين در سرگذشت آنها درس عبرتى براى صاحبان انديشه است » . « 1 »
سپس امام عليه السّلام در ادامه اين سخن به بيان عواقب سوء دنياپرستى مىپردازد كه از شاخههاى بىتقوايى است و درضمن نه جملهء كوتاه ، دستوراتى دربارهء برحذر شدن از دنياى فريبنده بيان كرده ، چنين مىفرمايد : « در برابر زرقوبرق دنيا خويشتندار ، و نسبت به آخرت دلباخته و مشتاق باشيد . آن كس كه تقوا او را بلند مرتبه ساخته ، خوار مشمريد و آن كس كه دنيا عزيزش كرده ارجمند ندانيد . به زرقوبرق دنيا چشم ندوزيد و به سخن كسى كه شما را ترغيب به آن مىكند گوش فراندهيد و به ندايش پاسخ مگوييد .
از درخشندگى ظاهريش روشنايى مخواهيد و فريفته اشياى ( به ظاهر ) نفيس آن نگرديد » ؛ ( و كونوا عن الدّنيا نزّاها « 2 » ، و إلى الآخرة ولّاها « 3 » . و لا تضعوا من رفعته التّقوى ، و لا ترفعوا من رفعته الدّنيا . و لا تشيموا « 4 » بارقها « 5 » و لا تسمعوا ناطقها ، و لا تجيبوا ناعقها « 6 » . و لا تستضيئوا بإشراقها ، و لا تفتنو بأعلاقها « 7 » ) .
هامش
( 1 ) . يوسف ، آيهء 111 .
( 2 ) . « نزاه » جمع « نازه » به معناى عفيف النفس و خويشتندار است .
( 3 ) . « ولاه » جمع « واله » به معناى مشتاق و شيداست .
( 4 ) . « لا تشيموا » از ريشهء « شيم » بر وزن « غيب » به معناى چشم به چيزى دوختن ، گرفته شده است .
( 5 ) . « بارق » ابرى است كه از آن برق مىجهد و به معناى شمشيرى درخشان نيز آمده است .
( 6 ) . « ناعق » از ريشهء « نعق » بر وزن « برق » به معناى بانگ زدن بر حيوانات است سپس به هربانگ زدنى اطلاق شده است .
( 7 ) . « اعلاق » جمع « علقه » بر وزن « فتنه » به معناى شىء نفيس و پرارزش است ( هرچند جنبهء ظاهرى داشته باشد ) و از ريشهء « علاقه » گرفته شده ، زيرا اشياى نفيس سبب تعلّق قلب به آنها مىشود .