خويش خارج ساخته است ؛ زندگى ( براى آنها كه رفتند ) همچون روزى بود كه گذشت يا ماهى كه سپرى شد ؛ تازههايش كهنه و فربههايش لاغر شده است » ؛ ( و انصرمت الدّنيا بأهلها ، و أخرجتهم من حضنها « 1 » ، فكانت كيوم مضى أو شهر انقضى ، و صار جديدها رثّا « 2 » ، و سمينها غثّا « 3 » ) .
آرى آنها كه عمرى كوتاه داشتند گويى به منزلهء يك روز بود و آنها كه عمرى طولانى داشتند به منزلهء يك ماه كه گذشت .
جملهء « أخرجتهم من حضنها » اشاره به اين است كه دنيا مدّتى آنها را در آغوش خود پرورش مىدهد ، سپس آنها را رها مىسازد و به كام مرگ مىفرستد .
جملههاى « صار جديدها رثّا ، و سمينها غثّا » اشاره به دگرگونى همهء نعمتهاى دنياست ؛ نوها كهنه مىشوند و از دست مىروند و چاقها لاغر مىگردند و با اين جهان وداع مىگويند .
آنگاه در ادامهء اين سخن از وضع انسان در پايان جهان ، به بحث از مواقف قيامت مىپردازد ، گويا در اينجا كلامى در تقدير است و يا مرحوم سيّد رضى به هنگام گزينش عبارات بعضى از جملهها را نياورده است ، مىفرمايد : « ( سپس هنگامى كه مردم به عرصهء محشر مىآيند گنهكاران در برابر صحنهء وحشتناكى قرار مىگيرند ) در جايگاهى تنگ ، در ميان مشكلاتى بزرگ و آتشى پرسوز كه فريادش بلند ، و زبانههايش آشكار ، غرّش آن پر هيجان ، شعلههايش فروزان ، خاموشىاش دور از انتظار ، آتشگيرهاش شعلهور ، تهديدش مخوف ، قرارگاهش ( بر اثر دودهاى متراكم ) تاريك و جوانبش تيره و ظلمانى ، ديگهايش جوشان و امورش سخت و وحشتناك است » ؛ ( في موقف ضنك « 4 » المقام ، و أمور
هامش
( 1 ) . « حضن » به معناى سينه و آغوش است .
( 2 ) . « رثّ » به معناى كهنه است .
( 3 ) . « غثّ » به معناى لاغر و نقطهء مقابل سمين است .
( 4 ) . « ضنك » به معناى سختى و تنگى است .