همه كس سر بر فرمانش دارند ) » ؛ ( و لا للإحتراز بها من ضدّ مثاور « 1 » ) .
« و نه براى افزودن بر ملك خويش » ؛ ( زيرا او نيازى به مخلوقات خود ندارد تا با افزايش آنها نيازش بر طرف گردد ) » ؛ ( و لا للإزدياد بها في ملكه ) .
« و نه براى فزونطلبى در برابر شريكى همطراز ( چون نه شريكى دارد و نه قرينى ) » ؛ ( و لا لمكاثرة شريك في شركه ) .
« و نه به سبب وحشت از تنهايى و براى انس گرفتن با مخلوقات خود ( زيرا وحشت تنهايى به جهت احساس خطر از ناحيهء دشمن يا بروز مشكلات است ولى او نه دشمنى دارد و نه مشكلى ) » ؛ ( و لا لوحشة كانت منه ، فأراد أن يستأنس إليها ) .
بديهى است همهء اين اهداف هفتگانه به جلب منفعت و دفع ضرر بازمىگردد ؛ ولى امام عليه السّلام آن دو را به طرز بليغى تشريح فرموده و انگشت روى همهء مصاديق مهم آن گذارده است به گونهاى كه از آن رساتر و گوياتر تصور نمىشود .
روشن است هنگامى كه همهء اين اهداف نفى شود ، ثابت مىگردد كه خداوند آفرينشى كه دارد براى فيضبخشى و لطف به آفريدگان است ؛ نه جهت جلب منفعتى براى به خويش ، چون جلب منفعت يا دفع ضرر از لوازم ممكنات است و او واجب الوجود است .
* * *
نكته آيا زمانى بود كه مخلوقى نباشد ؟
آنچه امام عليه السّلام در اين بخش از خطبه پيرامون فناى دنيا در آغاز و در پايان بيان فرموده به گونهاى كه خداوند در آغاز تنهاى تنها بوده و در پايان نيز چنين مىشود ، سؤالى را براى
هامش
( 1 ) . « مثاور » از ريشهء « ثور » بر وزن « غور » گرفته شده كه در اصل به معناى « پراكنده ساختن » است ( و اگر به گاو نر « ثور » مىگويند به جهت آن است كه زمين را شخم مىزند و « مثاور » در اينجا به معناى مهاجم است ، زيرا لازمهء هجوم پراكنده ساختن لشكر مقابل است .