خوانديم . در پاسخ سؤال اوّل مىتوان گفت : همانگونه كه خداوند فيّاض است حكيم على الاطلاق نيز هست و او فاعل مجبور نيست ممكن است حكمتش چنان ايجاب كند كه در آغاز چيزى نباشد سپس موجود شود ، بنابراين فيّاض بودن او مانع از عدم اشيا در قبل از آفرينش نيست .
و در پاسخ سؤال دوم ممكن است گفته شود كه در آغاز جهان ويران مىشود همان گونه كه در آيات بالا اشاره شد ؛ ولى بعد از ويرانى به كلى محو مىگردد به گونهاى كه جز ذات پاك خدا باقى نمىماند . سپس آنچه را فانى شده بود - به صورت اعادهء معدوم ، البتّه در شكل معقولش « 1 » - را به صحنهء حيات مىآورد ، و درست همانند آنچه در سابق بود همان بهشت و همان دوزخ ، همان انسانها و همان قبرها ، و اين امر معقولى است و در بخش آيندهء اين خطبه نيز اشاراتى به اين مطلب ديده مىشود .
* * *
هامش
( 1 ) . اعادهء معدوم شكل نامعقولى دارد و شكل معقولى ؛ شكل نامعقول آن اين است كه موجود فانى شده با همهء ويژگىها و حتى ويژگى زمان سابق بازگردد . اين محال است ، زيرا بازگشت زمان معنا ندارد و تناقض است ؛ ولى شكل معقول آن اين است كه همه چيز جز زمان به صورت نخست بازآيد و شايد عدم توجه به اين تفاوت سبب شده كه دانشمندان گرفتار يك نزاع لفظى در مسئلهء اعادهء معدوم بشوند ؛ بعضى آن را محال بدانند و بعضى ممكن .