آن براى او رنجآور نبود و به سبب خلقت آنها خستگى براى او پديد نيامد . خداوند ( هرگز ) موجودات جهان را براى استحكام بخشيدن به حكومتش نيافريد و نه براى ترس از زوال و نقصان ، نه براى كمك گرفتن از آنها در برابر همتايى برترى جو و نه براى دورى جستن از دشمنى مهاجم ، نه براى افزودن بر ملك خويش ، نه براى فزونطلبى در برابر شريكى همطراز و نه به سبب وحشت از تنهايى و انس گرفتن با مخلوقات خود .
شرح و تفسير من نكردم خلق تا سودى كنم !
امام عليه السّلام در اين بخش از خطبه و در ادامه بحثهايى كه قبلا درباره وجود و عدم جهان فرمود ، مىافزايد : « خداوند سبحان است كه بعد از فناى جهان تنها باقى مىماند ، چيزى با او نخواهد بود و همانگونه كه قبل از آفرينش جهان تنها بود بعد از فناى آن چنين خواهد شد . ( در آن هنگام ) نه وقتى وجود خواهد داشت نه مكانى و نه حين و نه زمان » ؛ ( و إنّ اللّه سبحانه ، يعود بعد فناء الدّنيا وحده لا شيء معه . كما كان قبل ابتدائها ، كذلك يكون بعد فنائها ، بلا وقت و لا مكان ، و لا حين و لا زمان ) .
سپس در ادامهء همين بحث مىفرمايد : « در آن هنگام سرآمدها و اوقات و سالها و ساعتها همه از ميان خواهد رفت ( نه موجودى باقى مانده نه وقت و نه زمانى و نه مكانى ، زيرا زمان و مكان ، زاييدهء اجسام است و هنگامى كه جسمى نباشد زمان و مكانى نيز نيست ) » ؛ ( عدمت عند ذلك الآجال و الأوقات ، و زالت السّنون و السّاعات ) .
حضرت در نتيجهگيرى مىافزايد : « در آن هنگام ، چيزى جز خداوند يكتاى قاهر نيست ، همان خدايى كه همهء امور به او بازگشت مىكند و كائنات همانگونه كه در آغاز آفرينش از خود قدرتى نداشتند به هنگام فنا و نابودى نيز توان امتناع را ندارند ، زيرا اگر قدرت بر امتناع مىداشتند بقاى آنها ادامه مىيافت » ؛ ( فلا شيء إلّا اللّه الواحد القهّار