چنگال شب و روز و نور و ظلمت نمىگردد .
آنگاه در ادامهء اين سخن مىفرمايد : « هرگز توصيف به داشتن اجزا و داشتن جوارح و اعضا ، و عرضى از اعراض و دارا بودن تفاوت و ابعاض نمىشود » ؛ ( و لا يوصف بشيء من الأجزاء ، و لا بالجوارح و الأعضاء ، و لا بعرض من الأعراض ، و لا بالغيريّة و الأبعاض ) .
روشن است تمام اين امور يعنى دارا بودن اجزا و اعضاى بدن و قبول عوارض - مانند رنگها و كيفيت و كميت متفاوت - همه از خواص جسم و جسمانيات و ماده و ممكنات است و همچنين تفاوت با اشياى ديگر ، زيرا لازمهء آن تركيب از قدر مشترك و مابه الامتياز است و هرگونه تركيب دليل است بر احتياج مركب به اجزاى خود ، و موجود محتاج ، واجب الوجود بىنياز از همه چيز نتواند بود .
در ادامهء بيان اوصاف سلبيه خداوند امام عليه السّلام اوصاف ديگرى را بيان مىفرمايد كه :
« حد و نهايتى براى او نيست و نه انقطاع و پايانى ، اشيا به او احاطه ندارند تا وى را بالا برند يا پايين آورند ، و چيزى او را حمل نمىكند تا به جانبى متمايل سازد يا ثابت نگهدارد ! » ؛ ( و لا يقال : له حدّ و لا نهاية ، و لا انقطاع و لا غاية ؛ و لا أنّ الأشياء تحويه فتقلّه « 1 » أو تهويه « 2 » ، أو أنّ شيئا يحمله ، فيميله أو يعدّله ) .
اين اوصاف ششگانه ( حد ، نهايت ، انقطاع ، پايان ، احاطه كردن و حمل كردن ) همه از اوصاف جسم و جسمانيات است و خداوندى كه منزه از جسمانيت است هيچيك از اين اوصاف در ذات پاكش راه ندارد و به فرض كه بعضى از اين اوصاف دربارهء غير موجودات مادى نيز صادق باشد بىشك از اوصاف ممكن الوجود است كه همواره و از هرنظر
هامش
( 1 ) . « تقلّ » از ريشهء « قلّ » بر وزن « ذلّ » به معناى بالا گرفتن و برترى جستن است و نوك كوه را به همين جهت قلّه ناميدهاند ، كه در بلندترين نقطهء كوه واقع شده است .
( 2 ) . « تهوى » از ريشهء « هوّى » بر وزن « تهى » به معناى سقوط از بلندى است و هوا بر وزن « قفا » به تمايل و عشق گفته مىشود .