اعضا ، و عرضى از اعراض و تفاوت و ابعاض نمىشود ، حد و نهايتى براى او نيست ، و نه انقطاع و پايانى ، اشيا به او احاطه ندارند تا وى را بالا و پايين برند ، و چيزى او را حمل نمىكند تا به جانبى متمايل سازد يا ثابت نگهدارد .
نه درون اشيا داخل است و نه از آنها خارج ، خبر مىدهد اما نه با زبان و حنجره و مىشنود ولى نه با كمك استخوانها ( ى شنوايى ) و پردهء گوش ، سخن مىگويد ؛ اما نه با الفاظ ، ( همه چيز را ) در علم خود دارد ؛ ولى نه با رنج به خاطر سپردن ، و اراده مىكند ؛ اما نه با تصميمگيرى درونى دوست مىدارد و خشنود مىشود ؛ اما نه از روى رقت قلب و نازكدلى و دشمن مىدارد و خشم مىگيرد ؛ اما نه از روى ناراحتى و رنج درون ، هرگاه ارادهء چيزى كند ، مىگويد : « موجود باش » و بىدرنگ موجود مىشود ؛ نه به اين معنا كه صدايى از او در گوشها بنشيند يا فريادى شنيده شود ، بلكه سخن خداوند همان چيزى است كه ايجاد مىكند و صورت مىبخشد و پيش از آن چيزى وجود نداشته و اگر پيش از آن چيزى از ازل وجود داشت خدا معبود دوم بود .
شرح و تفسير بخش ديگرى از اوصاف بىنظير او
از نكات مهمى كه در كلام امام عليه السّلام در اين خطبه كاملا متجلى و آشكار است اين است كه امام عليه السّلام با تعبيرات بسيار متنوع هرگونه وصفى از اوصاف مادى و جسمانى را از خداوند نفى مىكند ؛ زيرا بسيارى از مردم در طريق معرفة الله گرفتار تشبيه مىشوند و خدا را با اوصاف مخلوقات در ذهن خود تصور مىكنند كه اشتباهى بزرگ و نابخشودنى است .
اين معلم بزرگ توحيد و معرفة الله ، بهطور مكرر به اين مسئله بازمىگردد و با عبارات زيبا و دلنشين مخاطبان خود را از پرتگاه تشبيه رهايى مىبخشد .