به همين دليل در ادامه بحثهاى سابق ، در اين بخش از خطبه مىفرمايد : « دست وهم و خيال به دمان كبرياييش نمىرسد تا محدودش سازد و تيزهوشى هوشمندان نمىتواند نقش او را در ذهن و تصوّر آورد ، نه حواس قادر بر ادراك او هستند تا محسوس گردد ، و نه دستها مىتوانند او را لمس كنند تا ملموس شود . هيچگاه تغيير نمىپذيرد و دگرگونى در او حاصل نمىشود ، آمدوشد شبها و روزها وى را كهنه نمىسازد و روشنايى و تاريكى تغييرش نمىدهد » ؛ ( لا تناله الأوهام فتقدّره ، و لا تتوهّمه الفطن فتصوّره ، و لا تدركه الحواسّ فتحسّه ، و لا تلمسه الأيدي فتمسّه . و لا يتغيّر به حال ، و لا يتبدّل في الأحوال . و لا تبليه اللّيالي و الأيّام ، و لا يغيّره الضّياء و الظّلام ) .
« اوهام » جمع « وهم » به معناى قوه خيال است كه تعلق به ماده و محسوسات دارد و اگر خداوند در وهم بگنجد بايد مكان و زمان و كيفيت و كميتى براى او تصور شود ؛ حال آنكه ذات پاكش از اين امور منزه است ، جسم داراى اجزاست و زمان و مكان و تغيير و حركت و اينها امورى هستند كه در ذات لايتناهى او راه ندارند .
« فطن » جمع « فطنه » به معناى قوهء عقل و خرد است و به افراد تيزهوش « فطن » گفته مىشود . قوهء عقل نيز به كمك وهم و تصورات ذهنى وابسته به اجسام ، فعاليت دارد ، بنابراين اگر با عقل و به كمك وهم درك شود باز پاى عوارض جسمانى در ميان مىآيد .
تعبير به « و لا تلمسه . . . » - با توجه به اينكه لمس و مسّ دو معنا دارد ، مسّ به تماس با اجسام اطلاق مىشود و لمس به طلب و تلاش براى تماس گفته مىشود - اشاره به اين است كه هرچه انسانها بكوشند با دست خود او را لمس كنند غير ممكن است ، چون جسم نيست تا لمس شود .
اما با توجه به ثبات ذاتش ، تغيير او با گذشت زمان و پديدههايى همچون نور و ظلمت ممكن نيست ؛ زيرا بارها گفتهايم او وجودى است كامل و نامتناهى از هرجهت و ما فوق زمان و مكان و حركت ، و چنين ذاتى دستخوش حوادث و تغييرات نمىشود و اسير
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢١٣