ازلى و ابدى است در معرض كيفيّتى قرار نمىگيرد .
در بيان دومين وصف ، هرگونه مثل و مانند و همتا را از او نفى مىكند ، زيرا اگر مثلى داشته باشد هرگاه مثليّت در همهء جهات باشد ، عين او مىشود و اگر در بعضى از جهات باشد لازمهء آن تركيب است ( تركيب از ما به الاشتراك و مابه الامتياز ) و تركيب با واجب الوجود بودن نمىسازد ، زيرا هرمركّبى نيازمند به اجزاى خود است و نياز در واجب الوجود مفهومى ندارد و به تعبير ديگر اجزاى در مرتبهء قبل از « كلّ » قرار دارند ، بنابراين اگر واجب الوجودى هست بايد همان اجزاى باشد ؛ نه « كلّ » كه مولود آن اجزاست و از طرفى لازمهء اجزا ، تعدّد است و در واجب الوجود تعدّد امكان ندارد ، زيرا واجب الوجود از هرنظر نامتناهى است و دو « نامتناهى از هرنظر » محال است .
در سومين وصف نفى شبيه از ذات مقدّس او مىكند ، زيرا ذات نامتناهى از جميع جهات ، شبيه و مانند ندارد . ( تفاوت مثل و شبيه از اين جهت است كه مثل در همهء جهات يا اكثر صفات ملاحظه مىشود و شبيه ممكن است در پارهاى از جهات باشد ) .
در چهارمين و پنجمين وصف مىفرمايد : آن كس كه به خدا اشاره كند يا او را در وهم خويش بگنجاند خدا را نشناخته ، زيرا اشارهء حسى دليل بر جسمانيت و دارا بودن جهت و مكان است كه خداوند از همهء اينها منزّه است و در وهم گنجانيدن به معناى محدود ساختن ذات پاك نامحدود اوست و به همين دليل مىگوييم : هيچ كس كنه ذات خدا را درك نمىكند و علم ما به او همانند علم اجمالى است ، مثلا مىگوييم : خداوند همان آفريدگار و خالق اين جهان است .
در ادامهء اين سخن به دو وصف ديگر اشاره كرده ، مىفرمايد : « ( كنه ذاتش هرگز شناخته نمىشود ، زيرا ) آنچه كنه ذاتش شناخته شده مصنوع و مخلوق است و آنچه بقايش به ديگرى وابسته است معلول علّتى است » ؛ ( كلّ معروف بنفسه مصنوع ، و كلّ قائم في سواه معلول ) .
بارها گفتهايم خداوند وجودى است از هرنظر غير متناهى و هرگز در فكر محدود ما
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 193
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٩٣