بخش اوّل
ما وحّده من كيّفه ، و لا حقيقته أصاب من مثّله ، و لا إيّاه عنى من شبّهه ، و لا صمده من أشار إليه و توهّمه . كلّ معروف بنفسه مصنوع ، و كلّ قائم في سواه معلول . فاعل لا باضطراب آلة ، مقدّر لا بجول فكرة ، غنيّ لا باستفادة .
لا تصحبه الأوقات ، و لا ترفده الأدوات ؛ سبق الأوقات كونه ، و العدم وجوده ، و الإبتداء أزله . بتشعيره المشاعر عرف أن لا مشعر له ، و بمضادّته بين الأمور عرف أن لا ضدّ له ، و بمقارنته بين الأشياء عرف أن لا قرين له . ضادّ النّور بالظّلمة ، و الوضوح بالبهمة ، و الجمود بالبلل ، و الحرور بالصّرد . مؤلّف بين متعادياتها ، مقارن بين متبايناتها ، مقرّب بين متباعداتها ، مفرّق بين متدانياتها .
ترجمه
كسى كه براى خدا كيفيّتى قائل گردد او را يگانه ندانسته و آن كس كه براى او مانند قرار داده به حقيقتش پىنبرده و هركس او را به چيزى تشبيه كند به مقصد نرسيده و آن كس كه به او اشاره كند يا در وهم و انديشه آورد ، او را منزّه ( از صفات مخلوقات ) ندانسته است . ( كنه ذاتش هرگز شناخته نمىشود ، زيرا ) آنچه كنه ذاتش شناخته شده مصنوع و مخلوق است و آنچه بقايش به ديگرى وابسته است معلول علّتى است . او فاعلى است كه نيازمند به حركت دادن ابزار و آلات نيست و مدبّرى است كه احتياج به جولان فكر و انديشه ندارد ، بىنياز است امّا نه به اين معنا كه ( قبلا از شخص يا چيزى ) بهره گرفته باشد . نه زمانها با او قرين است و نه ابزار و وسايل از او حمايت مىكند ( بلكه ) وجودش بر