2 . قرآن ناطق است يا صامت ؟
در آغاز اين بخش از خطبه ، امام عليه السّلام فرمود : قرآن خاموش است و گويا ، اين در حالى است كه در خطبهء 125 در داستان حكمين چنين فرمود : « هذا القرآن إنّما هو خطّ مستور بين الدّفتين لا ينطق بلسان و لا بدّ له من ترجمان . و إنّما ينطق عنه الرّجال ؛ اين قرآن خطوطى است كه در ميان دو جلد مستور و پنهان شده است با زبان سخن نمىگويد و نيازمند به ترجمان است و تنها انسانها مىتوانند از آن سخن بگويند » قريب به اين معنا در خطبهء 158 نيز آمده است .
آيا اين دو تعبير باهم منافات ندارد ؟ پاسخ اين است كه منظور از ناطق بودن قرآن اين است كه با لسان عربى مبين احكام خدا را بيان كرده است . هركسى آمادهء پذيرش باشد او را به سوى خود فرامىخواند و به خير و سعادت هدايت مىكند ، بنابراين براى حقطلبان كاملا گوياست ؛ ولى كسانى كه از روى تعصب و لجاج به نزاع برخاستهاند پيام قرآن را نمىشنوند و اگر بشنوند نشنيده مىانگارد . براى اين افراد بايد قاضى و حكم عادلى باشد كه پيام قرآن را به آنها برساند و اتمام حجت كند . مثلا در داستان جنگ صفين ، قرآن پيام روشنى داشت و مىفرمود : «
« فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ »
هرگاه گروهى طغيان كنند و بر ديگر مسلمين ستم روا دارند با آنها پيكار كنيد تا تسليم حق شوند » . « 1 » بر همه واضح بود كه على عليه السّلام اضافه بر اينكه از سوى خدا به خلافت پيامبر منصوب شده بود ، از سوى قاطبهء مؤمنان و اكثريت قريب به اتفاق مهاجر و انصار نيز براى خلافت پذيرفته شده بود و معاويه و لشكر شام ياغيان و طاغيان بودند كه مىخواستند خود را بر مسلمين تحميل كنند ولى چون در برابر حكم خدا لجاجت و سرسختى نشان مىدادند لازم بود كسى به عنوان حكم آنها را به سوى حق رهنمون شود ، هرچند متأسفانه حكميت در مسير صحيحى قرار نگرفت و نتيجهء مطلوبى نداد .
هامش
( 1 ) . حجرات ، آيهء 9 .