تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
قبيله را بسيج نمىكردند . سپس امام عليه السّلام نكوهش شديدى از تفرقه و پراكندگى آن‌ها كرده ، مىفرمايد : « نه اوامر من كه سبب خشنودى است شما را راضى مىكند و نه آن چه باعث خشم من است بر ترك آن اتفاق مىكنيد » ( إنّه لا يخرج إليكم من أمري رضى فترضونه ، و لا سخط فتجتمعون عليه ) . گرچه شارحان نهج البلاغه در تفسير اين جمله احتمالات گوناگونى داده‌اند ؛ ولى به اعتقاد ما تفسيرش روشن است ؛ امام مىخواهد بفرمايد : شما همواره در وادى تفرقه و تشتّت گام بر مىداريد و چيزى سبب وحدت كلمهء شما نمىشود ؛ نه عواملى كه مورد رضاى من است و نه نواهى نسبت به امورى كه مورد خشم من است و مهم‌ترين عامل بدبختى شما همين تفرقه و اختلاف است ؛ نه گوش به اوامر من مىدهيد و نه توجّهى به نواهى من داريد . اين احتمال نيز وجود دارد كه امام عليه السّلام مىخواهد به اين نكته اشاره بفرمايد كه شما نه در چيزى كه مخالف ميلتان است اجتماع مىكنيد و نه در چيزى كه موافق ميلتان است جمع مىشويد ؛ مثل اين كه انسان به بيمارى بگويد : تو نه دواى تلخ را مىخورى و نه شيرين را ؛ يعنى اگر اوّلى را قبول ندارى ، دست كم دوّمى را بپذير . بعد از اين سرزنش‌ها و توبيخ‌ها آتش درون قلب امام عليه السّلام شعله‌ور مىشود و اين كوه صبر و استقامت ، به صورت آتشفشانى در مىآيد كه موادّ مذاب و سوزان از دامنه‌اش سرازير است ؛ مىفرمايد : « در اين شرايط ، محبوب‌ترين چيزى كه دوست دارم با آن ملاقات كنم مرگ است ؟ » ( و إنّ أحبّ ما أنا لاق إليّ الموت ! ) . راستى چه دردناك است كار به جايى برسد كه اين بزرگ مرد جهان بشريّت كه هميشه مردم را به صبر و تحمّل دعوت مىنمود ، آرزوى مرگ كند . آرى ! گاه دوستان سست عنصر و بىوفا بلايى بر سر انسان مىآورند كه دشمنان خونخوار نمىآورند و اين جاست كه انسان آرزوى مرگ مىكند ؛ مرگى كه ميان او و چنين افراد بىارزش و حق نشناس جدايى