مىكند يازده وصف از اوصاف و اسماى حسناى او را بيان مىنمايد كه نه مورد از آنها همراه با تعبيراتى است كه صفات مخلوقات را از او نفى مىكند .
در وصف اوّل و دوّم مىفرمايد : « او به همه چيز نزديك است ؛ اما نه آن گونه كه به آنها چسبيده باشد و از همه چيز دور است ؛ اما نه آن گونه كه از آنها بيگانه گردد » ( قريب من الأشياء غير ملابس « 1 » ، بعيد منها غير مباين ) .
بارها گفتهايم ، مشكل مهم ما در فهم صفات خداوند ، تداعى صفات مخلوقات و ممكنات است كه تا از آن دور نشويم توان درك صفات او را نخواهيم داشت ؛ مثلا در همين دو وصف وقتى مىگوييم خدا نزديك است چيزى شبيه نزديك بودن دو جسم با يكديگر كه در دو مكان حسى قرار دارند به نظر مىرسد و هنگامى كه مىگوييم او دور است ، بيگانگى و جدايى همچون جدايى دو جسم از يكديگر تداعى مىشود ؛ حال آن كه دور و نزديك بودن او چنين نيست . او به همه چيز نزديك است ، يعنى احاطهء كامل به تمامى موجودات دارد و دور است ، يعنى هرگز گرد و غبار امكان و صفات پر از نقص مخلوقات بر دامان كبريايىاش نمىنشيند .
در دوّمين و سوّمين وصف مىفرمايد : « او سخن مىگويد ؛ بى آن كه نياز به تفكر داشته باشد و اراده مىكند ؛ بى آن كه محتاج به تصميم گرفتن باشد » ( متكلّم لا برويّة « 2 » ، مريد لا بهمّة « 3 » ) .
هنگامى كه موضوع سخن گفتن و اراده كردن مطرح مىشود ، فورى فكر ما متوجّه
هامش
( 1 ) « ملابس » اسم فاعل از مادهء « ملابسه » به معناى مخلوط شدن و يا چسبيدن به چيزى است .
( 2 ) « روية » از مادهء « ترويه » است كه گاه به معناى سيراب شدن و گاه به معناى تفكّر و انديشه كردن آمده است .
( 3 ) « همّة » از مادهء « همّ » كه به معناى عزم كردن براى انجام دادن چيزى است ، گرفته شده . اين واژهگاه به معناى غم و اندوهى كه فكر انسان را به خود مشغول مىدارد نيز آمده است و در خطبهء مزبور به معناى اوّل است .