انكار و جدال ؟ پاسخ اين سؤال بسته به اين است كه « ذعلب » را چگونه انسانى بدانيم . اگر او را از ياران خاص و ارادتمندان ويژهء آن حضرت بدانيم بدون شك سؤال او براى كشف حقيقت است و اگر او را انسانى ماجراجو بشمريم - آن گونه كه از بعضى روايات گذشته استفاده شد - در اين صورت سؤالش بوى انكار و مجادله مىدهد . به هر حال ، امام عليه السّلام در پاسخ او سخنى گفت و پرده از روى حقايقى برداشت و همه مخاطبان حتى ذعلب را تأثير فوق العاده قرار داد تا آن جا كه خوانديم ذعلب در پايان اين سخن ، مدهوش شد و بوى گلشن چنان مست كرد كه دامنش از دست برفت . امام عليه السّلام چنين فرمود :
« چشمها هرگز او را آشكارا نبيند ؛ اما قلبها با نيروى حقايق ايمان ، وى را درك مىكند » ( فقال : لا تدركه العيون بمشاهدة العيان ، و لكن تدركه القلوب بحقائق الإيمان ) .
منظور از حقايق ايمان ، اصول اعتقادى و معارف حقه است .
براى توضيح اين سخن بايد به اين نكته توجّه كرد كه مشاهده بر سه گونه است : 1 .
مشاهدهء حسى كه با چشم صورت مىگيرد و گاه چشم را نيز به سلاحى همچون دوربينها و تلسكوپها مسلح مىكند ؛ 2 . مشاهدهء عقلى كه انسان از طريق استدلال به آن مىرسد و حقايقى را همچون آفتاب با چشم دل مىبيند ؛ آن گونه - كه به گفتهء مرحوم مغنيه در شرح نهج البلاغه - كسانى مانند نيوتون مشاهده كردند ؛ از افتادن يك سيب از درخت به روى زمين ، قانون جاذبه را كه هرگز با چشم سر ديده نمىشود مشاهده كرد و به آن پى برد ؛ 3 . شهود باطن و درون كه يك نوع ادراك باطنى است ؛ اما نه استدلالى .
انسان با چشم دل واقعيت موجود را مىبيند و آن را باور مىكند ؛ بى آن كه احتياج به استدلالى داشته باشد و اين درك و ديدى است كه تا انسان به آن نرسد فهم آن مشكل است .
اين موضوع ، نمونههاى فراوانى در قرآن و روايات اسلامى دارد . دربارهء حضرت ابراهيم عليه السّلام مىخوانيم : خداوند ملكوت آسمانها و زمين را به او نشان داد :
« وَ كَذلِكَ