است و خداوند برتر و بالاتر از آن است .
بصير و بينا بودن خداوند به معناى علم او به تمام موجوداتى است كه با چشم ديده مىشود و رحيم بودن او به معناى لطف و رحمت و بخشش عطاى اوست به بندگانش ؛ اين گونه اوصاف تركيبى است از كمال و نقص خداوند ؛ كمال آن را داراست و از نقص آن منزه است .
سرانجام در پايان خطبه به آخرين اوصاف او ( وصف دهم و يازدهم ) پرداخته ، مىفرمايد : « صورتها در برابر عظمتش خاضع و قلبها از هيبتش لرزان است » ( تعنو « 1 » الوجوه لعظمته ، و تجب « 2 » القلوب من مخافته ) .
اشاره به اين كه گرچه او لطيف ، رحيم و مهربان است ، اما به گونهاى نيست كه بندگانش اين اوصاف را دستاويزى براى جرأت و جسارت در برابر آن ذات پاك قرار دهند ؛ بلكه بايد در عين اميد به لطف و رحمتش از نافرمانى او خائف و از مجازاتش بيمناك باشند .
لذا قرآن مجيد در وصف مؤمنان راستين مىگويد : «
« وَ الَّذِينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ »
؛ و آنها كه نهايت كوشش را در اجراى طاعات انجام مىدهند در حالى كه دلهايشان ترسان است » . « 3 » و مىدانيم هميشه تعادل خوف و رجاست كه انسان را در مسير تكامل و قرب به خدا پيش مىبرد .
* * *
هامش
( 1 ) « تعنوا » از مادهء « علوّ » ( بر وزن غلوّ ) به معناى تسليم شدن و خضوع است .
( 2 ) « تجب » از مادهء « وجوب » است كه گاه به معناى ثبوت و گاه به معناى سقوط و افتادن آمده است كه لازمهء آن ثبوت و آرام گرفتن است . و هنگامى كه در مورد قلب به كار مىرود به معناى اضطراب و لرزش مىآيد .
( 3 ) مؤمنون ، آيهء 60 .