آن جا كه بد را خوب و خوب را بد مىبيند » ( و من لم ينفعه اللّه بالبلاء و التّجارب لم ينتفع بشيء من العظة ، و أتاه التّقصير من أمامه « 1 » ، حتّى يعرف ما أنكر ، و ينكر ما عرف ) .
تجربيات حسى و آزمايشهاى الهى مهمترين وسيلهء بيدارى انسانهاست . اگر واقعا كسى از اين طريق بيدار نشود بسيار بعيد است پند و اندرز واعظان و نصيحت خيرخواهان در وى اثر بگذارد و يكى از سرنوشتهاى حتمى او اين است كه به جايى مىرسد كه خوبىها در نظرش بدى و بدىها به شكل خوبى جلوه مىكند ؛ آن گونه كه قرآن مجيد مىفرمايد : «
« قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً »
؛ بگو آيا به شما خبر دهيم كه زيان كارترين مردم در كارها چه كسانىاند ؟ آنها كه تلاشهايشان در زندگى دنيا گم و نابود شده ؛ با اين حال مىپندارند كار نيك انجام مىدهند » . « 2 » در صدر اسلام ، معاويه ، طلحه و زبير خود را مدافع خون مظلوم ( خون عثمان ! ) مىپنداشتند و در عصر ما بدعت گذاران وهّابى خود را مصلحان امّت مىپندارند ! همواره بدعت گذاران در طول تاريخ ، چهرهء اصلاح طلب به خود گرفتهاند .
امام عليه السّلام در پايان اين عبارت براى جداسازى صفوف بدعت گذاران از پيروان راستين آيين خدا مردم را به دو گروه تقسيم مىكند كه سوّم ندارد ؛ مىفرمايد : « مردم دو گروه بيش نيستند ؛ گروهى تابع شريعت و آيين خدا و گروهى بدعتگزار كه دليلى از سوى خدا و از سنّت پيامبر و نورى از حجّت و برهان ( عقل ) با خود ندارند ! » ( و إنّما النّاس رجلان :
متّبع شرعة و مبتدع بدعة ، ليس معه من اللّه سبحانه برهان سنّة ، و لا ضياء حجّة ) .
هامش
( 1 ) « امامه » ؛ امام در اصل به معناى پيش رو است و جملهء « اتاه التقصير من امامه » يعنى تقصيرات آشكارا دامان او را مىگيرد .
( 2 ) كهف ، آيات 103 و 104 .