به اين معنا كه شما در عمر خود مشاهده كرديد كه بدعتهاى پيشين چه مشكلات و نابسامانىها و بدبختىهايى براى مسلمين به ارمغان آورد . بدعتهاى زمان عثمان ، سبب شورش عظيمى شد كه خون او بر باد رفت و چنان شكافى ميان مسلمين پيدا شد كه آثارش همچنان باقى است و بدعتهاى عصر خليفهء دوّم از جمله تبعيض در ميان موالى ( غير عرب ) و عرب سبب شكاف عظيمى در ميان مسلمانان گشت و حتى خون خليفه نيز در همين راه ريخته شد . « 1 » به علاوه خداوند در قرآن مجيد ، داستان يهود و بدعتها و تحريفات آنها را نقل كرده و عواقب سوء آن را نشان داده است ؛ شما خود نيز مفاسد بدعت را تجربه كردهايد و هم تاريخ پيشينيان به شما اندرز داده است ؛ لذا من شما را به مطلب واضحى دعوت كردم كه دلايل حسى و تجربى و نقلى معتبر دارد .
آن گاه در يك نتيجهگيرى آشكار مىفرمايد : « بر اساس اين سخن ، تنها افراد ناشنوا از درك اين مطلب ( كه صدايش از همه جا پيچيده است ) عاجز و ناتوان مىماند و تنها نابينايان آن را نمىبينند » ( فلا يصمّ عن ذلك إلّا أصمّ ، و لا يعمى عن ذلك إلّا أعمى ) .
اشاره به اين كه آثار سوء و نكبتبار بدعتها آشكار است و پيام تاريخ نيز در اين زمينه روشن است . آن كس كه آن آثار را نبيند ، نابيناست و آن كس كه اين پيام را نشنود ، كر است .
و در ادامه مىفرمايد : « آن كس كه از آزمونهاى الهى و تجربهها ، سودى نبرد ، از هيچ پند و اندرزى سود نخواهد برد و كوته فكرى و كوته نگرى ، آشكارا دامان او را مىگيرد ؛ تا
هامش
( 1 ) در جلد اوّل همين كتاب ، ذيل خطبهء سوّم ( شقشقيه ) داستان « ابو لؤلؤ ، غلام مغيرة بن شعبه » را نقل كردهايم كه شكايت از مظالم مغيره نسبت به خود نزد عمر آورده بود و عمر او را با بىاعتنايى برگرداند و همين سبب شد كه او كينه عمر را به دل بگيرد و وى را در فرصت مناسبى از پاى درآورد . ( جلد 1 ، صفحهء 369 ) .