مهم مىدهد ؛ نخست مىفرمايد : « يك زبان باشيد » ( و اجعلوا اللّسان واحدا ) .
اين تعبير در مقابل تعبير « ذو اللسانين » ( افراد دو زبان ) است كه اشاره به منافقان مىباشد ، در حضور فرد چيزى مىگويند و در غياب او چيز ديگر ؛ هنگامى كه مؤمنان را ملاقات مىكنند مىگويند ما ايمان آوردهايم ؛ ولى موقعى كه جلسات خصوصى با شيطان صفتان تشكيل مىدهند مىگويند ما با شماييم ، ما اينها را مسخره مىكنيم ؛
« وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ »
« 1 » .
بديهى است در جامعهاى كه افراد دو چهره و دو زبان و منافق و بىبهره از صداقت نفوذ كنند ، اعتماد و محبّت و همدلى كه مهمترين سرمايهء زندگى اجتماعى است بر باد مىرود و محيط زندگى به جهنّم سوزانى تبديل مىشود كه همه با بدبينى به يكديگر مىنگرند و همه از هم وحشت دارند .
در دوّمين دستور مىفرمايد : « انسان بايد زبان خود را نگه دارد ؛ زيرا اين زبان ، سركش است و صاحبش را به هلاكت مىافكند » ( و ليحزن الرّجل لسانه ، فإنّ هذا اللّسان جموح « 2 » بصاحبه ) .
تشبيه زبان به يك مركب سركش ، تشبيه جالب و عجيبى است ؛ چرا كه زبان ، سادهترين عضوى است كه در اختيار انسان است و به آسانى آن را به گردش در مىآورد ؛ ولى گاه هواى نفس و وساوس شيطانى آن چنان بر انسان غلبه مىكند كه مهار زبان را از دست او مىگيرد ؛ همچون مركب چموش و سركشى كه زمام اختيار از صاحبش گرفته و او را به سوى پرتگاه مىبرد . بهترين وسيله براى محفوظ ماندن از اين خطر ، آن است كه انسان كمتر سخن بگويد . منظور از نگهدارى زبان ، همين است ؛ نه اين كه اصلا سخن نگويد ؛ زيرا زبان مهمترين وسيلهء تعليم و تربيت و انتقال علوم و تجربهها و ذكر خداوند
هامش
( 1 ) بقره ، آيهء 14 .
( 2 ) « جموح » به معناى سركش و چموش است و از مادهء « جمح » ( بر وزن جمع ) گرفته شده كه به معناى سركشى است .