مىداشت به خدا سوگند ، او مىبايست در مورد عثمان يكى از سه كار را انجام مىداد ؛ ولى نكرد ( نخست اين كه ) اگر فرزند عفان ( يعنى عثمان ) ستمكار بود - چنان كه او مىانديشيد - سزاوار بود كه با قاتلان او همكارى كند و با يارانش مبارزه نمايد و اگر او مظلوم بود سزاوار بود از قتل او جلوگيرى كند و براى كارهايش عذرهاى موجهى ارائه دهد و اگر در ميان دو امر شك و ترديد داشت خوب بود كناره گيرى مىكرد و به گوشهاى مىرفت و مردم را با او تنها مىگذاشت » ( و و اللّه ما صنع في أمر عثمان واحدة من ثلاث : لئن كان ابن عفّان ظالما - كما كان يزعم - لقد كان ينبغي له أن يوازر « 1 » قاتليه ، و أن ينابذ « 2 » ناصريه . و لئن كان مظلوما لقد كان ينبغي له أن يكون من المنهنهين « 3 » عنه ، و المعذّرين « 4 » فيه و لئن كان في شك من الخصلتين ، لقد كان ينبغي له أن يعتزله و يركد « 5 » جانبا ، و يدع النّاس ، معه ) .
سپس مىفرمايد : « ولى او هيچ كدام از اين سه را انجام نداد و به كارى دست زد كه دليل روشنى بر آن نبود و عذرهاى ناموجهى براى كار خود آورد ( نخست بر ضد او قيام كرد سپس به خونخواهى او برخاست ) » ( فما فعل واحدة من الثّلاث ، و جاء بأمر لم يعرف بابه ، و لم تسلم معاذيره ) .
امام عليه السّلام با اين دليل روشن منطقى از روى توطئه و دروغ طلحه پرده بر مىدارد و نشان مىدهد كه او يك سياست باز دروغگو است كه نان را به نرخ روز مىخورد ؛ چرا كه وضع او در برابر عثمان - مطابق حصر عقلى - ممكن نبود ، از اين سه حالت بيرون باشد : يا او را ظالم مىدانست يا مظلوم يا در شك و ترديد بود ؛ و هر يك از اينها برخورد مناسبى
هامش
( 1 ) « يوازر » از مادهء « موازرة » به معناى يارى كردن است .
( 2 ) « ينابذ » از مادهء « منابذة » به معناى دور افكندن و مبارزه نمودن است .
( 3 ) « منهنهين » به معناى كسانى است كه از كارى جلوگيرى مىكنند و از مادهء « نهنهة » ( بر وزن قهقهة ) گرفته شده است .
( 4 ) « معذرين » به معناى كسانى است كه براى كار خود يا ديگران عذرى مىتراشند .
( 5 ) « يركد » از مادهء « ركود » به معناى راكد و ساكت شدن است .