مهاجران و انصار خلافت ما را نمىپذيرفتند و ما ترسيديم اگر بيعت نكنيم كشته شويم ؛ لذا از روى اكراه بيعت كرديم ! ! » آن مرد گفت : « اين تغيير نظر شما دربارهء عثمان براى چيست ؟ » ( طلحه عذر مضحكى آورد ) گفت : « گروهى بر ما ايراد كردند كه چرا به يارى عثمان نشتافتيد ؟ ما هم جبران اين كوتاهى را در آن ديديم كه به خونخواهى او قيام كنيم ! » . « 1 » از اين جا روشن مىشود كه مردم آن زمان نيز مىدانستند طلحه در ادعاى خود هرگز صادق نيست و از شگفتىهاى تاريخ اسلام اين است كه « مدائنى » در كتاب « مقتل عثمان » نقل كرده است كه طلحه سه روز از دفن عثمان جلوگيرى كرد تا اين كه بعضى از صحابه به على عليه السّلام متوسّل شدند كه موجبات دفن او را فراهم سازد . طلحه كسانى را در مسير جنازه نشاند كه آن را سنگ باران كنند . سرانجام جنازهء او را به نقطهاى در مدينه به نام « حشّ كوكب » ( محلى در نزديكى بقيع ) كه يهود ، مردههاى خود را در آن جا دفن مىكردند ، آوردند . باز بعضى آن را سنگ باران كردند . على عليه السّلام كسى را فرستاد و دستور داد از اين كار خوددارى كند و بدين ترتيب جنازهء عثمان در « حشّ كوكب » دفن شد . « 2 »
* * *
هامش
( 1 ) الامامة و السياسة ، جلد 1 ، صفحهء 88 - ما در جلد 5 پيام امام امير مؤمنان عليه السّلام ذيل خطبهء 137 ، صفحهء 518 مطالب ديگرى آوردهايم .
( 2 ) شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، جلد 10 ، صفحهء 6 . طبرى نيز همين داستان را بدون ذكر نام طلحه در جلد سوّم تاريخ خود ، حوادث سال 35 در صفحهء 438 آورده است ؛ سپس مىنويسد : « معاويه در زمان حكومتش دستور داد ديوار حشّ كوكب را خراب كنند و آن را به بقيع متّصل نمايند » .