حضور همهء مردم منعقد نشود ، هرگز راهى به سوى آن نتوان يافت ؛ ( چرا كه حضور عموم مسلمين بر تمام بلاد غير ممكن است ) بلكه آنها كه صلاحيت رأى و نظر دارند در اين باره حكم مىكنند و حكم آنها نسبت به ساير مردم نافذ است » ( و لعمري ، لئن كانت الإمامة لا تنعقد حتّى يحضرها عامّة النّاس ، فما إلى ذلك سبيل ، و لكن أهلها يحكمون على من غاب عنها ) .
و در ادامه مىافزايد : « بعد از آن نه حاضران ، حق رجوع دارند و نه غايبان حق انتخاب ديگر » ( ثمّ ليس للشّاهد أن يرجع ، و لا للغائب أن يختار ) .
و در پايان اين قطعه از خطبه به همهء مخالفان هشدار مىدهد و مىفرمايد : « بدانيد من با دو كس پيكار خواهم كرد : نخست آن كس كه چيزى را ادعا كند كه حق او نيست و ديگر ، كسى كه از دادن حقى كه بر اوست ، امتناع ورزد » ( ألا و إنّي أقاتل رجلين : رجلا ادّعى ما ليس له ، و آخر منع الّذي عليه ) .
به نظر مىرسد كه اوّلى اشاره به معاويه است كه به بهانهء مطالبه خون عثمان از بيعت سرپيچى نمود ؛ در حالى كه خون خواهى عثمان يا به وسيلهء فرزندان ارباب دم بايد صورت گيرد و يا به وسيلهء امام المسلمين و كسى كه مردم با او بيعت كرده بودند ، يعنى على بن ابى طالب عليه السّلام .
و دوّمى اشاره به طلحه و زبير و مانند آنهاست كه با امام عليه السّلام بيعت كردند و بعد از آن هم خودشان از آن سر باز زدند و هم معاويه و ديگران .
و اين كه بعضى گفتهاند : منظور ، ادعاى خلافت از سوى معاويه است كه به هيچ وجه ، حق او نبود ، با تواريخ سازگار نيست ؛ چرا كه معاويه در زمان حيات امير مؤمنان ، على عليه السّلام معمولا ادعاى خلافت نمىكرد ، بلكه بر خونخواهى عثمان تأكيد داشت .
* * *
پرسش
: امام در سخنان بالا براى اثبات امامت و خلافت تكيه بر نص پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در اين