اين دو دست به دست هم ندهد ، ادارهء صحيح جامعه امكان پذير نيست .
قرآن مجيد نيز همين موضوع را در داستان بنى اسرائيل بيان فرموده است ؛ آن جا كه پيامبر « طالوت » را به عنوان رهبرى و فرماندهى آنها برگزيد ، و ايشان اعتراض كردند كه ما سزاوارتريم ؛ چرا كه ثروتمندان قوىترى داريم . او در پاسخ اعتراضشان گفت :
« طالوت » از همه شايستهتر است ؛ چرا كه خدا سهم بيشترى از علم و قدرت به او داده
« إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ »
« 1 » .
روشن است كه امام عليه السّلام با بيان اين مطلب مىخواهد شايستگى خود را نسبت به همه براى تصدّى امر خلافت اثبات كند ؛ زيرا همگان مىدانستند او از همه به اصول و فروع اسلام آگاهتر و از همه در امر مديريت و مبارزهء با دشمن قوىتر و پايدارتر است .
سؤال : چرا امام عليه السّلام به موضوع نص ( نص پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر خلافت او ) استناد نمىجويد ؟
آيا اين دليل بر آن نيست كه خلافت بر اساس نص صورت نگرفته و مربوط به انتخاب شايستهترين افراد از سوى مردم است ؟
پاسخ اين سؤال روشن است . اگر امام عليه السّلام بر نص تكيه مىكرد ، بسيارى از آنها در مقام انكار بر مىآمدند ؛ لذا بهتر اين بود كه بر مسلّمات خود آنها تكيه كند و با منطق خودشان آنها را ملزم سازد ( اين همان چيزى است كه در اصطلاح منطق به آن « جدل » گفته مىشود ) و قرآن نيز
« وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ »
« 2 » گفته است .
جالب اين كه « ابن ابى الحديد » در شرح نهج البلاغه به اين جا كه مىرسد بر خلاف جمعى كه وجدان را زير پا مىگذارند و برترى على عليه السّلام را در جنبههاى علم يا مديريت انكار مىكنند ، مىگويد : « قبول داريم كه او در اين دو جهت از همه تواناتر بود و براى خلافت از همه شايستهتر ؛ ولى اين دليل بر نفى خلافت ديگران نمىشود ؛ چرا كه گاه مىتوان تقديم مفضول بر فاضل كرد و شايستهتر را كنار گذاشت و به سراغ شايسته
هامش
( 1 ) بقره ، آيهء 247 .
( 2 ) نحل ، آيهء 125 .