كشتند » ( فقدموا على عاملي بها و خزّان بيت مال المسلمين و غيرهم من أهلها ، فقتلوا طائفة صبرا « 1 » ، و طائفة غدرا ) .
ابن ابى الحديد در شرح بعضى از جنايات اهل جمل ( ذيل همين خطبه ) مىنويسد :
« طلحه و زبير و همدستانشان زره در زير لباس پوشيدند و هنگام نماز صبح به مسجد آمدند ؛ در حالى كه نمايندهء امير مؤمنان على عليه السّلام « عثمان بن حنيف » قبلا به مسجد آمده بود . هنگام نماز فرا رسيد . نمايندهء امام عليه السّلام جلو آمد تا با مردم نماز بخواند . ياران طلحه و زبير او را عقب كشيدند و زبير را براى نماز جلو انداختند . سبابجه ( پاسداران بيت المال ) « 2 » جلو آمدند و زبير را از مسجد بيرون كردند و عثمان بن حنيف را جلو انداختند ؛ ولى اصحاب زبير با يك حمله آنها را به عقب راندند و زبير را جلو انداختند . اين جنگ و گريز تا نزديك طلوع آفتاب پيوسته ادامه داشت . مردم فرياد كشيدند : اى اصحاب محمد صلّى اللّه عليه و آله از خدا نمىترسيد ؟ آفتاب دارد طلوع مىكند ؛ بالاخره زبير غالب شد و با مردم نماز خواند و بعد از نماز ، زبير ياران مسلح خود را صدا زد كه عثمان بن حنيف را دستگير كنيد و بعد از يك درگيرى شديد ، عثمان دستگير شد و او را تا حدّ مرگ زدند و تمام موهاى صورتش حتى ابروها و مژههاى چشمانش را كندند و « سبابجه » را كه هفتاد نفر بودند دستگير كردند و به اتّفاق عثمان بن حنيف ، نزد عايشه بردند ، عايشه دستور قتل
هامش
( 1 ) « صبر » در اصل به معناى حبس است و اگر به خويشتندارى در مقابل ناملايمات صبر گفته مىشود نيز به همين جهت است . معناى ديگر صبر اين است كه انسان يا حيوانى را در جايى نگهدارند و محدود سازند ؛ سپس با انداختن سنگ و يا تير او را بكشند و در مجموع ، كشتن با زجر و شكنجه را « قتل صبر » مىگويند .
و اين همان چيزى است كه در دستورات اسلامى حتى نسبت به خطرناكترين دشمنان ممنوع شده است !
( 2 ) « سبابجه » جمع « سبيجى » ( بر وزن بسيجى ) به گفته لسان العرب ( در مادهء بسج ) گروهى بودند شجاع و دلير از سرزمين سند كه براى پيكار ( و در اين جا دفاع از بيت المال ) اجير شده بودند . بعضى نيز گفتهاند : اصل آن « سياه بچّه » بود ؛ زيرا همهء آنها كم سن و سال و رنگ چهرهء آنها تيره بود .