سپس در بخش پايانى آتش شوق ديدار الطاف پروردگار و نعمتهاى بىشمار او را در آن سراى جاويدان در دل مخاطبان شعلهور مىسازد و مىفرمايد : « اى شنونده ، اگر قلب خويش را براى رسيدن به آن مناظر زيبا كه در آن جاست مشغول دارى ، روحت با اشتياق به سوى آن پر مىكشد و از حضور من به همسايگى اهل قبور خواهى شتافت تا هر چه زودتر به آن نعمتها دست يا بى » ( فلو شغلت قلبك أيّها المستمع بالوصول إلى ما يهجم عليك من تلك المناظر المونقة « 1 » ، لزهقت « 2 » نفسك شوقا إليها ، و لتحمّلت من مجلسي هذا إلى مجاورة أهل القبور استعجالا بها ) .
امام عليه السّلام با اين سخن مىخواهد بر اين حقيقت تأكيد كند كه عظمت و زيبايى نعمتهاى بهشتى فراتر از آن است كه در بيان بگنجد و اگر انسان ، درست به آن بينديشد ، چنان آتش شوق در دلش زبانه مىكشد كه گويى مىخواهد بىاختيار به سوى آن پرواز كند ؛ همان گونه كه در خطبهء متقين نيز با تعبير ديگرى به آن اشاره فرموده است : « فاذا مرّوا بآية فيها تشويق ركنوا اليها طمعا و تطلّعت نفوسهم إليها شوقا ؛ هرگاه پرهيزگاران به آيهاى برسند كه در آن تشويق ( به سوى بهشت ) باشد با علاقهء فراوان به آن روى بياورند و روح و جانشان با شوق بسيار به آن مىنگرد » . « 3 » و سرانجام با يك دعاى پر معنا خطبه را پايان مىدهد : « خداوند ما و شما را به لطف و رحمتش از كسانى قرار دهد كه با دل و جان براى رسيدن به منزلگاههاى نيكان كوشش مىكنند » ( جعلنا اللّه و إيّاكم ممّن يسعى بقلبه إلى منازل الأبرار برحمته ) .
اشاره به اين كه تا رحمت الهى بدرقه راه نشود ، كسى به جايى نمىرسد .
همّتم بدرقه راه كن اى طاير قدس * كه دراز است ره مقصد و من نو سفرم !
هامش
( 1 ) « مونقه » به معناى شگفتانگيز از مادهء « انق » ( بر وزن شفق ) به معناى اعجاب نسبت به چيزى گرفته شده است .
( 2 ) « زهقت » از مادهء « زهوق » ( بر وزن غروب ) به معناى هلاكت گرفته شده است .
( 3 ) نهج البلاغه ، خطبهء 193 .