زيورهاى خيره كنندهاش صرف نظر خواهد كرد و فكرت در ميان درختهايى كه پيوسته شاخههايش ( با جنبش نسيم ) به هم مىخورد و ريشههايش در دل تپههايى از مشك بر ساحل نهرهاى بهشتى فرو رفته ، حيران و شگفتزده مىشود » ( فلو رميت ببصر قلبك نحو ما يوصف لك منها لعزفت « 1 » نفسك عن بدائع ما أخرج إلى الدّنيا من شهواتها و لذّاتها ، و زخارف مناظرها ، و لذهلت « 2 » بالفكر في اصطفاق « 3 » أشجار غيّبت عروقها في كثبان « 4 » المسك على سواحل أنهارها ) .
سپس امام عليه السّلام بعد از وصف درختان بهشتى ، اوصاف ميوههاى اين درختان را بيان مىكند و مىفرمايد : « ( همچنين ) اگر به خوشههايى از لؤلؤتر ، كه به شاخههاى كوچك و بزرگ محكمش آويخته ، و پيدايش ميوههاى گوناگون كه از درون غلافهاى خود سر برون كرده ، همان ميوههايى كه به آسانى و مطابق دلخواه هر كس چيده مىشود ، نگاه كنى واله و حيران مىشوى » ( و في تعليق كبائس « 5 » اللّؤلؤ الرّطب في عساليجها « 6 » و أفنانها « 7 » ، و طلوع تلك الثّمار مختلفة في غلف « 8 » أكمامها « 9 » ،
هامش
( 1 ) « عزفت » از مادهء « عزف » ( بر وزن حذف ) به معناى ترك كردن و انصراف از چيزى گرفته شده و به معناى لهو و سرگرمى نيز آمده است .
( 2 ) « ذهلت » از مادهء « ذهل » عقل به غفلت كردن و ترك گفتن چيزى و به فراموشى سپردن آن است .
( 3 ) « اصطفاق » به معناى به هم خوردن چيزى است كه صدايى از آن برخيزد ؛ مانند كف زدن يا به هم خوردن شاخههاى درختان .
( 4 ) « كثبان » جمع « كثيب » به معناى تلّ شن است از مادهء « كثب » ( بر وزن چسب ) به معناى جمع كردن گرفته شده است .
( 5 ) « كبائس » جمع « كباسه » ( بر وزن حمايت ) به معناى خوشهء ميوه و مانند آن است .
( 6 ) « عساليج » جمع « عسلوج » ( بر وزن بهلول ) به معناى شاخهء درخت است .
( 7 ) « أفنان » « جمع فنّ و فنن » ( بر وزن قلم ) به معناى شاخهء تازه و پر برگ است و شاخههاى مختلف علم و صنعت و هنر و مانند آن را نيز فنون مىگويند .
( 8 ) « غلف » جمع « غلاف » از مادهء « غلف » ( بر وزن قصر ) به معناى پوشاندن گرفته شده است .
( 9 ) « اكمام » جمع « كمّ » ( بر وزن جنّ ) به معناى غلافى است كه روى ميوه را مىپوشاند و جمع « كمّ » ( بر وزن امّ ) به معناى آستين است كه دست را مىپوشاند .