بخش چهارم
و له في موضع العرف قنزعة خضراء موشّاة . و مخرج عنقه كالإبريق ، و مغرزها إلى حيث بطنه كصبغ الوسمة اليمانيّة ، أو كحريرة ملبسة مرآة ذات صقال ، و كأنّه متلفّع بمعجر أسحم ؛ إلّا أنّه يخيّل لكثرة مائه ، و شدّة بريقه ، أنّ الخضرة النّاضرة ممتزجة به . و مع فتق سمعه خطّ كمستدقّ القلم في لون الأقحوان ، أبيض يقق ، فهو ببياضه في سواد ما هنالك يأتلق . و قلّ صبغ إلّا و قد أخذ منه بقسط ، و علاه بكثرة صقاله و بريقه ، و بصيص ديباجه و رونقه ، فهو كالأزاهير المبثوثة ، لم تربّها أمطار ربيع ، و لا شموس قيظ .
ترجمه
: او در محل يال خود ، كاكلى دارد ؛ سبز رنگ و پر نقش و نگار و انتهاى گردنش همچون ابريق است و از گلوگاه تا روى شكمش به رنگ وسمهء يمانى ( سبز پر رنگ مايل به سياهى ) و گاه همچون حريرى است كه در بر كرده و مانند آينهء صيقلى شده مىدرخشد ، گويى بر اطراف گردنش معجرى است سياه رنگ كه به خود پيچيده ؛ ولى از كثرت شادابى و درخشندگى به نظر مىرسد كه رنگ سبز پر طراوتى با آن آميخته شده و در كنار گوشش خط باريك بسيار سفيدى همچون نيش قلم به رنگ گل بابونه كشيده شده كه بر اثر سفيدى درخشندهاش در ميان آن سياهى تلألؤ خاصّى دارد . كمتر رنگى ( در جهان ) يافت مىشود كه طاووس از آن بهرهاى نگرفته باشد ؛ با اين فرق كه شفافيّت و