تشبيه ديگرى مىرود و در تعبير زيبايى مىفرمايد : « هرگاه بخواهى آن را به لباسها ( و پردههاى رنگارنگ ) تشبيه كنى ، همچون پارچههاى زيباى پر نقش و نگار يا پردههاى رنگارنگ يمنى است » ( و إن ضاهيته « 1 » بالملابس فهو كموشيّ « 2 » الحلل ، أو كمونق « 3 » عصب اليمن ) .
و سرانجام ، در تشبيه سوّم مىفرمايد : « و اگر آن را با زيورها مقايسه كنى ، همچون نگينهاى رنگارنگى است كه در نوارى از نقره كه با جواهرات ، زينت يافته در تاجى قرار گرفته است » ( و إن شاكلته بالحليّ فهو كفصوص « 4 » ذات ألوان ، قد نطّقت باللّجين « 5 » المكلّل « 6 » ) .
شاهان سابق تاجهاى پر نقش و نگار و مملوّ از جواهر داشتند ، جواهرات را روى نوارى نصب مىكردند يا به وسيلهء نخها و سيمهاى باريكى به آنها نظام مىبخشيدند و تاج خود را با آن زينت مىدادند .
نىهايى كه در وسط بالهاى طاووس قرار دارد - همان گونه كه در عبارت گذشتهء امام عليه السّلام ذكر شد - كاملا سفيد و همچون نقره است و پرهايى كه دو طرف آن روييده است ؛ گويى جواهراتى است كه بر آن نصب شده .
در حقيقت ، نقش و نگارهاى زيبا و رنگارنگ ، به طور معمول در يكى از اين سه چيز است : دسته گلها و لباسهاى رنگين و زينت آلات . امام عليه السّلام براى مجسم ساختن زيبايى
هامش
( 1 ) « ضاهيته » از مادهء « مضاهاة » به معناى شباهت است .
( 2 ) « موشى » به معناى پر نقش و نگار است . از مادهء « وشى » به معناى نقاشى كردن پارچه است و به معناى دروغ گفتن و سخن چينى نيز به كار رفته است .
( 3 ) « مونق » به معناى زيبا و شگفت انگيز از مادهء « انق » ( بر وزن رمق ) به معناى زيبا شدن شده است .
( 4 ) « فصوص » جمع « فص » ( بر وزن نص ) به معناى نگين است .
( 5 ) « لجين » به معناى نقره است .
( 6 ) « مكلل » به معناى تاجدار از مادهء « اكليل » به معناى تاج گرفته شده است و گاه بر چيزى كه به جواهرات تزيين شده اطلاق شده است .