بعضى از شارحان نيز احتمال دادهاند كه اين بخش اشاره به فتنهء « دجال » در آخر الزمان است كه سبب گمراهى گروهى از مردم مىشود ؛ ولى با تعبيراتى كه در كلام امام عليه السّلام آمده است اين احتمال بعيد به نظر مىرسد .
در ادامهء بيان ويژگىهاى اين فتنه ، امام عليه السّلام به شدت و فشار آن اشاره كرده ، مىفرمايد : « آن كس كه به مقابله با اين فتنه برخيزد ، پشتش را مىشكند و كسى كه براى فرو نشاندنش تلاش كند ، او را درهم مىكوبد ، و فتنه جويان در اين ميان همچون گور خران وحشىاند كه يكديگر را گاز مىگيرند » ( من أشرف لها قصمته ، و من سعى فيها حطمته ؛ يتكادمون « 1 » فيها تكادم الحمر « 2 » في العانة ! ) .
اين تعبير ، تأكيدى است بر آن چه در بخش پيشين خطبه دربارهء فتنهء اوّل ذكر شد كه سردمداران فتنهها در آغاز متحدند ؛ ولى هنگامى كه پيروز شدند براى حذف يكديگر تلاش مىكنند .
و دربارهء وضع دينى و اخلاقى مردم در آن زمان مىفرمايد : « رشتههاى سعادت و آيين الهى كه محكم بود ، سست و لرزان مىشود و چهرهء واقعى امور ناپيدا مىگردد ، حكمت و دانش فروكش مىكند و ستمگران به سخن در مىآيند ( و زمام كارها را به دست مىگيرند ) اين فتنه ( از شهرها به روستاها كشيده مىشود و ) باديه نشينان را با ابزار خود مىكوبد و با سينهء خود آنها را له مىكند ! » ( قد اضطرب معقود الحبل ، و عمي وجه الأمر . تغيض فيها الحكمة ، و تنطق فيها الظّلمة ، و تدقّ أهل البدو بمسحلها « 3 » ، و ترضّهم « 4 » بكلكلها « 5 » ) .
هامش
( 1 ) « يتكادمون » از مادهء « كدم » ( بر وزن شرم ) به معناى گاز گرفتن است و « تكادم » آن است كه دو حيوان به جان هم بيفتند و يكديگر را گاز بگيرند .
( 2 ) « حمر » جمع « حمار » در اين جا به معناى گور خر است ؛ به قرينهء « عانه » كه به معناى گلهء گور خران مىباشد .
( 3 ) « مسحل » از مادهء « سحول » به معناى تيشه و « سوهان » و مانند آن است كه چيزى را با آن مىتراشند .
( 4 ) « ترض » از « رضّ » به معناى كوبيدن و نرم كردن است .
( 5 ) « كلكل » به معناى سينه است .