شرح و تفسير
اين بخش شرحى است بر آن چه امام عليه السّلام به طور اشاره با ذكر شعر « امرؤ القيس » بيان فرمود . امام با آن شعر به اين حقيقت اشاره كرد كه گذشته را ( با تمام عيوب و اشكالاتش ) رها كن و امروز را بنگر كه چه غوغايى برپاست . اكنون در اين بخش به شرح آن مىپردازد و مىفرمايد : « بيا و مشكل مهمّ پسر ابو سفيان را تماشا كن . به راستى روزگار مرا خنداند بعد از آن كه گريانيد ! » ( و هلمّ « 1 » الخطب « 2 » في ابن أبي سفيان ، فلقد أضحكني الدّهر بعد إبكائه ) .
تو از من سؤال مىكنى كه چرا بعد از رحلت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله خلافت را از ما دريغ داشتند ، در حالى كه از همه شايستهتر بودى ؟ بيا و امروز را ببين كه فرزند ابو سفيان ، دشمن شمارهء يك اسلام در برابر من قد علم كرده و خلافت را از من مطالبه مىكند . به راستى گريه آور است و هم خنده آور ! گريه آور است به جهت اين كه كار مسلمانان به جايى رسيده كه فرزند خطرناكترين دشمن اسلام بخواهد بر مسلمين حكومت كند و از حوزهء اسلام و مسلمين دفاع كند و خنده آور است از اين نظر كه او در هيچ چيز با من قابل مقايسه نيست ؛ بلكه در دو نقطهء متضادّ قرار داريم .
اين احتمال نيز وجود دارد كه اين خنده و گريه به يك زمان باز نگردد ؛ گريه براى پايمال شدن حق اسلام و مسلمين بعد از رحلت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به دست مدّعيان اسلام و خنده بر وضع مسلمين در برابر بنى اميّه كه چگونه راضى شدند اين تفالههاى عصر جاهليّت بر آنها حكومت كنند .
سپس مىافزايد : « به خدا سوگند ! اين تعجب ندارد . آه ! چه حادثهء عظيمى كه ديگر
هامش
( 1 ) « هلّم » تركيبى از « هاء تنبيه » و « لمّ » به معناى « جمع كن » است و اين واژه ، معمولا به صورت يك كلمه و به مفهوم « بيا به سوى ما و در كنار ما قرار بگير » است .
( 2 ) « خطب » بر وزن ختم به معناى كار مهم است و خطاب و مخاطبه را از اين رو خطاب و مخاطبه گفتهاند كه گفتگوى مهمى در جريان آن است .