بخش دوّم
و هلمّ الخطب في ابن أبي سفيان ، فلقد أضحكني الدّهر بعد إبكائه ؛ و لا غرو و اللّه ، فياله خطبا يستفرغ العجب ، و يكثر الأود ! حاول القوم إطفاء نور اللّه من مصباحه ، و سدّ فوّاره من ينبوعه ، و جدحوا بيني و بينهم شربا و بيئا ، فإن ترتفع عنّا و عنهم محن البلوى ، أحملهم من الحقّ على محضه ؛ و إن تكن الأخرى ،
« فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما يَصْنَعُونَ »
.
ترجمه
: ( بحث درباره گذشتهء خلافت را با تمام اشكالاتش رها كن ) اكنون بيا و مشكل مهمّ پسر ابو سفيان را تماشا كن . به راستى روزگار مرا خنداند بعد از آن كه گريانيد ! به خدا سوگند ! تعجب هم ندارد . آه ! چه حادثهء عظيمى كه ديگر تعجبى باقى نگذاشت و كژى و انحراف بسيار به بار آورد ! آنها كوشيدند نور خدا را كه از چراغش مىدرخشيد خاموش سازند و مجراى فوران چشمهء فيض الهى را مسدود كنند و اين آب زلال را ميان من و خودشان به بيمارىها و سموم آلوده سازند . هرگاه اين مشكلات موجود از ما و آنها بر طرف شود ، من آنها را به سوى حق خالص مىبرم و اگر مسير حوادث به گونهء ديگرى بود ( عاقبت شومى دارند ) بر آنها حسرت مخور ؛ زيرا خداوند از آن چه انجام مىدهند ، آگاه است .