ميان گذاشت . « خالد » گفت : شترهاى سوارىات را كه نزد توست در اختيار من بگذار تا شتران غارت شدهات را باز گردانم .
« امرؤ القيس » قبول كرد . خالد سوار شد تا به نزد قبيله « بنى جديله » رسيد . « خالد » گفت : شتران پناهندهء مرا گرفتهايد ؛ بايد فورا باز گردانيد و شاهد پناهندگى او ، همين شتران سوارى اوست كه من بر يكى سوارم . « بنى جديله » « خالد » را از مركب پياده كردند و باقى ماندهء شتران را با خود بردند . هنگامى كه خبر به « امرؤ القيس » رسيد ، قطعه شعرى سرود كه بيت اوّلش همان است كه ذكر شد و مضمونش اين است : غارت گذشته را رها كن و فعلا سخن از اين بگو كه « خالد » با دست خودش شتران ديگر مرا به غارتگران واگذار كرده است . « 1 » اين بخش ، داراى دو نكتهء مهمّ است كه در پايان خطبه بيان خواهد شد .
* * *
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، جلد 9 ، صفحهء 244 .