تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
منظور از استبداد كه از مادّهء « بدد » ( بر وزن عدد ) به معناى دور كردن و متفرّق ساختن گرفته شده ، اين است كه انسان چيزى را در اختيار خود بگيرد و ديگران از آن دور سازد . امام عليه السّلام در اين بخش از گفتار دليل اصلى غصب خلافت را با تمام شايستگىهايى كه در آن حضرت بود ، موضوع استبداد و بخل ، ذكر مىكند كه چشمان گروهى را بر واقعيات بست و با شتاب هر چه بيشتر ديگران را كنار زدند و بر جايگاه پيامبر اكرم نشستند . روشن است كه منظور از اين گروه ، همان كسانىاند كه در سقيفهء بنى ساعده براى در اختيار گرفتن خلافت اجتماع كردند ؛ هر چند ابن ابى الحديد به علت پاره‌اى از تعصّب‌ها مىخواهد آن را به شوراى شش نفرهء عمر و مخالفت « عبد الرحمن بن عوف » با خلافت على عليه السّلام مربوط سازد كه در واقع شبيه انكار بديهيات است ؛ چرا كه سؤال سائل از اصل خلافت بعد از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بود و جواب امام نيز ناظر به همان است و شبيه چيزى است كه در گفتار ديگرى از امام عليه السّلام در همين زمينه بيان شده است . و منظور از جملهء « و سخت عنها نفوس آخرين » اين است كه ما بنى هاشم هنگامى كه اصرار عجيب آن گروه را در تصاحب خلافت ديديم و مقاومت را سبب به هم ريختن نظام جامعهء اسلامى دانستيم سخاوتمندانه از آن چشم پوشيديم و دست از هر گونه مقاومت برداشتيم . سپس امام عليه السّلام به شعر معروف « امرؤا القيس » تمسّك مىجويد كه گفته است : سخن از غارت‌هايى كه در گذشته واقع شد رها كن و از غارت امروز سخن بگو ( كه خلافت اسلامى به وسيلهء معاويه و دار و دستهء منافقان تهديد مىشود ) ( ودع عنك نهبا صيح فى حجراته « 1 » و لكن حديثا ما حديث الرّواحل ) . اين شعر از « امرؤ القيس » است و جريان آن چنين بوده كه « امرؤ القيس » پس از كشته شدن پدرش به « خالد بن سدوس » پناهنده شد ؛ گروهى از قبيلهء « بنى جديله » به او حمله كردند و اموال و شترهايش را به غارت بردند . « امرؤا القيس » جريان را با « خالد » در
هامش
( 1 ) « حجرات » جمع « حجرة » ( بر وزن ضربة ) به معناى ناحيه است .