در جملهء اوّل ، عبرتها را اندرز دهنده مىشمارد . اين واژه ، شامل تمام حوادث تكان دهندهاى كه در گذشته و حال بوده است و تاريخ پيشين و معاصر آن را در بر گرفته است ، مىشود و حتى طبق آيات قرآن حوادث طبيعى مانند رفت و آمد شب و روز مىتواند عبرت باشد : «
« يُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ »
« 1 » ؛ خداوند ، شب و روز را دگرگون و جانشين يكديگر مىسازد در اين عبرتى است براى صاحبان بصيرت » .
در دوّمين جمله ، تغييراتى كه در زندگى انسانها و در مجموعهء جهان پيدا مىشود وسيلهء ديگرى براى پند گرفتن شمرده است . عزيزان ديروز ذليلان امروزند و ذليلان ديروز ، عزيزان امروز ، حاكمان به سرعت محكوم و محكومان به سرعت حاكم مىشوند .
جوانان رعنا پيران خميده مىشوند و كودكان ضعيف و ناتوان ، جوانانى نيرومند و قوى بنيه . همه چيز در حال تغيير است و چيزى پايدار نيست . از اجتماع پر شور و پر هياهوى يك قرن قبل ، امروز چيزى جز يك قبرستان خاموش باقى نمانده و از اين شور و غوغايى كه امروز بر پاست يكصد سال بعد خبرى نيست كه نيست . چه پند و اندرزى از اين بهتر ؟
در سوّمين جمله ، اشاره به اين مىفرمايد كه فرياد انذار كنندگان و هشدار دهندگان از هر سو بلند است . انبيا و اوليا ، بزرگان و صلحا ، آيات و روايات هر يك با زبان حال يا قال هشدار مىدهند . مىفرمايد از اين هشدارها بهرهمند شويد .
هامش
( 1 ) نور ، آيهء 44 .