يذهب اليوم بما فيه ، و يجيء الغد لاحقا به ) .
منظور از « فردا » فرداى مرگ و پايان عمر است كه اگر انسان آن را دور پندارد ، در گرداب غفلت فرو مىرود و هنگامى كه آن را نزديك ببيند مراقب اعمال خويش و تسويه حساب و اداى حقوق و توبه از گناهان مىشود .
و به راستى پايان عمر دور نيست ، حتى اگر انسان عمر طبيعى طولانى كند ؛ چرا كه سال و ماه به سرعت مىگذرد و كودكان ، جوان و جوانان پير مىشوند ؛ ضمن اين كه حوادث غير منتظره توفان بلاها و بيمارىها همواره در كمين عمرند و گاه در يك چشم بر هم زدن همه چيز پايان مىيابد .
بعضى از شارحان نهج البلاغه « غد » را در عبارت بالا به معناى فرداى قيامت تفسير كردهاند ؛ گرچه آن هم نزديك است ، ولى با توجه به جملههاى بعد كه سخن از قبر است ، معناى اوّل صحيحتر به نظر مىرسد .
سپس همگان را به تنهايى در قبر توجه مىدهد و مىفرمايد : « گويى هر يك از شما به سر منزل تنهايى و حفره گور خويش رسيده است . اى واى از آن خانهء تنهايى و منزلگاه وحشت و جايگاه غربت » ( فكأنّ كلّ امرىء منكم قد بلغ من الأرض منزل وحدته ، و مخطّ « 1 » حفرته . فيا له من بيت وحدة ، و منزل وحشة ، و مفرد غربة ! ) .
آرى ، انسانى كه يك ساعت تنهايى را به آسانى تحمل نمىكرد و هميشه در جمع دوستان و بستگان و ياران مىزيست ، هنگامى كه چشم از اين دنيا مىپوشد از همه دوستان و ياران و خويشان براى هميشه فاصله مىگيرد و در گورى سرد و تاريك و وحشتناك در تنهايى مطلق گرفتار مىشود و چه سخت و دردناك است ؛ مگر اين كه
هامش
( 1 ) « مخط » از مادهء « خط » به معناى خط كشيدن و علامت گذارى كردن است ؛ بنابر اين « مخط » كه اسم مكان است در خطبه مزبور به معناى جايگاهى است كه خط كشيدهاند تا براى گور حفر كنند .