نشانههايش روشن و آشكار است » ( لا يعود ما قد ولّى منه ، و لا يبقى سرمدا ما فيه .
آخر فعاله ، كأوّله . متشابهة أموره ، متظاهرة أعلامه ) .
آرى ، اگر دقت كنيم سلسلهاى از اصول كلى را بر تاريخ بشر حاكم مىبينيم كه هر روز در چهرهء جديدى خود را نشان مىدهد و به همين دليل ، هر كس مىتواند به آيندهء خود با دقت در تاريخ گذشتگان ، آگاه شود ؛ چرا كه تاريخ ديروز آينه تمام نماى امروز است .
پيوسته گروهى به قدرت مىرسند و همه چيز را در قبضهء خود مىگيرند ؛ چيزى نمىگذرد كه ناتوان مىشوند و قدرت را به اختيار يا به اجبار به ديگران مىسپارند .
هنگامى كه سرآمد حكومت آنها فرا رسيد به حكم قطعى پروردگار بايد جاى خود را به ديگران دهند :
« فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ »
.
همواره گروهى متولّد مىشوند ؛ سپس به جوانى مىرسند بعد وارد مرحلهء پيرى و ناتوانى مىشوند و همچون برگ خشكيدهاى در برابر تندباد اجل قرار مىگيرند و به مردگان مىپيوندند و در زير خاكهاى تيره و تار پنهان مىشوند .
زادن و كشتن و پنهان كردن * چرخ را رسم و ره ديرين است !
سپس امام عليه السّلام با ذكر اين مقدمه به چند نصيحت و اندرز پر معنا پرداخته ، مىفرمايد :
گويا ساعت ( پايان زندگى ) شما را با سرعت به پيش مىراند ؛ همان گونه كه ساربان شتران سبكبار را ! ( فكأنّكم بالسّاعة تحدوكم « 1 » حدو الزّاجر بشوله ) .
با توجه به اين كه زاجر به ساربانى گفته مىشود كه با شدت ، شتران را مىراند و « شول » ( جمع شائله ) به شترانى گفته مىشود كه سبكبار باشند ؛ يعنى مدتى از وضع حملشان گذشته و پستانشان خشكيده است و طبيعتا ساربان ملاحظهء حال آنها را نمىكند ، چنين نتيجه مىگيريم كه روزگار و سرآمد عمر با شدت هر چه بيشتر مردم را به سوى فنا مىراند .
هامش
( 1 ) « تحدو » از مادّهء « حدو » و « حدى » به معناى راندن شتر همراه با آواز مخصوصى است كه ساربانها مىخوانند ؛ ولى سپس به هر گونه راندن و سوق دادن اطلاق شده است .