معنوى انسان نيز قرآن مجيد نقش آب را ايفا مىكند ، لذا امام عليه السّلام آن را وسيلهء سيراب شدن تشنگان حق ، شمرده است .
در پنجمين و ششمين وصف مىفرمايد : « قرآن ، حافظ تمسّك جويان و سبب نجات كسانى است كه به دامنش چنگ مىزنند » ( و العصمة للمتمسّك ، و النّجاة للمتعلّق ) .
انسان در مسير خود به سوى سعادت جاويدان ، گاه لغزشهايى دارد و بايد چيزى باشد كه او را در لغزشها حفظ كند تا سقوط نكند و پرتگاههايى در پيش دارد كه براى نجات از خطرها آنها بايد به جايى وابسته باشد .
در هفتمين و هشتمين ويژگى مىفرمايد : « كژى در آن راه ندارد تا آن را راست كنند و هرگز خطا نمىكند تا به راه حقّش بازگردانند » ( لا يعوجّ فيقام ، و لا يزيغ فيستعتب « 1 » ) .
به يقين ، كلام خدا كه متّكى به علم بىپايان پروردگار است هيچگونه خلاف و انحراف و اشتباه و خطا در آن راه ندارد ؛ چرا كه خطا را كسى مىكند كه علمش محدود و قدرتش ناچيز باشد ؛ نه آن كس كه علم و قدرت بىپايان دارد و مىدانيم يكى از نشانههاى اعجاز قرآن ، عدم وجود اختلاف و تضادّ و خطا در آن است :
« وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً »
. « 2 » در سورهء كهف نيز مىخوانيم : «
« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلى عَبْدِهِ الْكِتابَ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً »
؛ حمد ، مخصوص خدايى است كه اين كتاب ( آسمانى ) را بر بندهء ( برگزيدهاش ) نازل كرد و هيچگونه كژى در آن قرار نداد » . « 3 » و در نهمين ويژگى مىفرمايد : « خواندن و شنيدن مكرّرش موجب كهنگى آن
هامش
( 1 ) « يستعتب » از مادهء « عتب » ( بر وزن ثبت ) در اصل به معناى ناراحتى درونى است و هنگامى كه به باب استفعال مىرود ، به معناى جلب رضايت و خشنودى طرف است ؛ گويا از طرف مقابل تقاضاى عتاب و سرزنش مىكند تا راحتى درونىاش فرو نشيند و به راه حق بازگردد .
( 2 ) نساء ، آيهء 82 .
( 3 ) كهف ، آيهء 1 .