نخست اين كه هرگاه انسان به آفريدگارى دانا و حكيم ايمان داشته باشد و آفرينش را هدفمند بداند ، يقين پيدا مىكند كه چيزى در اين عالم ، بى دليل و بى هدف نيست و به دنبال آن تلاش مىكند علل و عوامل اشيا و اسرار پديدهها و آثار آنها را دريابد . تعبير يكى از بزرگترين دانشمندان علوم طبيعى « چيزى كه دانشمندان بزرگ را وادار به تلاش براى كشف اسرار طبيعت در طول ساليان دراز مىكرد ، ايمان آنها به هدفمند بودن آفرينش بود و اين كه چيزى در اين جهان بى حساب و كتاب نيست » .
ديگر اين كه يكى از موانع علم و معرفت ، تعصّبهاى كور و كر ، غرور و هواهاى نفسانى است ؛ ولى هنگامى كه ايمان آمد ، همهء اين موانع برچيده مىشود و راه وصول به سر چشمههاى ايمان هموار مىگردد .
اضافه بر اين ، علم بى عمل ، علمى است ويران و هم سنگ با جهل ؛ و چيزى كه علم را با عمل قرين مىكند و آن را آباد مىسازد ، ايمان است ؛ همان گونه كه در حديثى از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىخوانيم : « إنّ العلم ليتفّ بالعمل فإن أجابه و إلّا ارتحل عنه ؛ علم ، عمل را فرا مىخواند ؛ اگر دعوت او را اجابت كرد ، مىماند و گر نه مىرود » . « 1 » و اين كه مىفرمايد : « انسان به سبب علم از مرگ مىترسد » به اين دليل است كه مرگ را پايان زندگى نمىداند ؛ بلكه آغاز زندگى نوينى تلقى مىكند كه انسان در آن با نتيجهء اعمال خود رو به رو خواهد بود .
سپس در ادامهء اين بيان كه علّت و معلولها و لازم و ملزومها را پشت سر هم ذكر مىكند ، مىفرمايد : « با مرگ ، دنيا پايان مىگيرد ، و با دنيا مىتوان آخرت را به دست آورد و با بر پا شدن قيامت ، بهشت نزديك مىشود و دوزخ براى گمراهان آشكار مىگردد ؛ مردم به جز قيامت ، اقامتگاهى ندارند و به سرعت در اين ميدان به سوى آن سر منزل آخرين پيش مىروند » ( و بالموت تختم الدّنيا ، و بالدّنيا تحرز الآخرة ، و بالقيامة تزلف
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، جلد 2 ، صفحهء 33 .