مىكند كه هرگز نمىتواند آن را بخورد و مصرف كند ، و بناهايى مىسازد كه هيچگاه در آن ساكن نمىشود ، سپس از اين جهان به سوى خدا مىرود در حالى كه نه مالى با خود مىبرد و نه خانهاى را همراه خويش منتقل مىسازد .
و از نشانههاى دگرگونى آن ، اين است كه آن كس كه روزى مورد ترحم مردم بوده است روز ديگر مورد غبطهء آنها واقع مىشود ، و آن كس كه مورد غبطه بود مورد ترحم قرار مىگيرد ، و اين نيست مگر به خاطر زوال سريع نعمتها و نزول ناگهانى بلاها .
و از نشانههاى عبرتانگيز بودن آن ، اين است كه انسان در حالى كه نزديك است به آرزوهايش برسد ناگهان اجلش فرا مىرسد و اميدش را قطع مىكند ، نه او به آرزو رسيده و نه آنچه مورد آرزوى اوست بقايى دارد .
سبحان اللّه چه كمياب است سرور و نشاط در اين دنيا ! و چه تشنگى زاست سيراب شدنش ، و چه زود سايههايش از ميان مىرود . نه آنچه قرار است رخ دهد ، قابل پيشگيرى است و نه آنچه گذشته است باز مىگردد .
سبحان اللّه چقدر زندگان به مردگان نزديكند چرا كه به زودى به آنها ملحق مىشوند و چقدر مردگان از زندگان دورند ، زيرا براى هميشه از آنها جدا شدهاند !
شرح و تفسير دگرگونيها و عبرتها
از آن جا كه عامل مهم بى تقوايى دنياپرستى و خود باختگى در برابر زرق و برق جهان مادى است ، امام عليه السّلام به دنبال بحث تقوا سخن از بى اعتبارى دنيا و ناپايدارى و مصائب و رنجهاى آن مىگويد ، تا ريشههاى بى تقوايى را بسوزاند ، مىفرمايد : « سپس ( آگاه باشيد كه ) دنيا سراى فنا ، مشقت ، دگرگونى و عبرت