فرموده كه مهمترين آنها ايمان و يقين و معرفت است ، ايمانى قوى و محكم ، آن چنان كه گويى خدا را با چشم دل مىبيند و نعمتهاى بهشتى و آتشهاى دوزخى را مشاهده مىكند و به يقين ، چنين ايمانى خمير مايهء تقواست .
اضافه بر اين به موانع اصلى اين امر كه همان نفس سركش است اشاره فرموده ، راه نجات از آن را استمداد از الطاف الهى مىشمرد و همان چيزى را مىفرمايد كه در سورهء يوسف دربارهء « يوسف » يا دربارهء « زليخا » آمده است :
« إنّ النّفس لامّارة بالسّوء إلّا ما رحم ربّي ؛ نفس ( سركش ) انسان را بسيار به سوى بدىها مىخواند مگر آنچه را پروردگارم رحم كند » « 1 » .
و براى رسيدن به اين هدف از ابزار مختلفى از جمله حمد و ستايش پروردگار و شكر و سپاس او در برابر نعمتها و بلاها استفاده مىفرمايد و از استغفار و توبه كه يكى از عوامل مؤثر موفقيّت در اين مسير است ، كمك مىگيرد .
هنگامى كه اين نسخهء الهى و اين برنامهء آسمانى پايان مىگيرد بحث تقوا را شروع مىكند بحثى دلنشين و بسيار مؤثر و اگر معلّمان و مربيان و استادان درس اخلاق براى رسيدن به اين هدف از همين طريق كه امام عليه السّلام به ما آموخته است استفاده كنند به يقين تأثير سخن و نفوذ كلامشان قطعى خواهد بود .
هامش
( 1 ) يوسف ، آيهء 53 .