زندگى مىكند بى آن كه تيزبينترين جستجوگران بتوانند جاى او را پيدا كنند .
بعضى از شارحان در تفسير جملههاى بالا احتمالات ديگرى دادهاند ، كه چون شايان توجه نبود از ذكر آن صرف نظر شد .
جالب توجه اين كه « ابن ابى الحديد » با تعصب خاصى كه در بسيارى از مسائل مربوط به امامت دارد در شرح عبارات فوق تصريح مىكند كه منظور از جمله « و إنّ من أدركها منّا يسري فيها بسراج منير . . . » مهدى آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله است و اوصاف بعد را نيز منطبق بر او مىداند هر چند طبق عقيدهاى كه اهل سنّت دربارهء مهدى عليه السّلام دارند مىگويد او در آخر الزمان متولد مىشود « 1 » .
و در پايان اين بخش به اصحاب و ياران آن حضرت و اوصاف آنها اشاره كرده چنين مىفرمايد : « سپس گروهى ( براى يارى او ) مهيّا مىشوند همچون مهيّا شدن شمشير به دست آهنگر تيزگر ، چشم آنان با قرآن روشنى مىگيرد و تفسير آياتش به گوش آنها افكنده مىشود ، و هر صبح و شام از جام حكمت سيراب مىشوند » ( ثمّ ليشحذنّ « 2 » فيها قوم شحذ القين « 3 » النّصل . تجلى بالتّنزيل أبصارهم ، و يرمى بالتّفسير في مسامعهم ، و يغبقون « 4 » كأس الحكمة بعد الصّبوح ) .
از اين تعبيرات پر معنا به خوبى استفاده مىشود كه ياران آن پيشواى بزرگ
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، جلد 9 صفحهء 128 .
( 2 ) « ليشحذنّ » از مادّهء « شحذ » در اصل به معنى تيز كردن چاقوست ولى اين واژه به معنى تيز كردن هوش و آماده ساختن نيز به كار مىرود .
( 3 ) « قين » به معنى آهنگر است . اين واژه معنى مصدرى هم دارد يعنى آهنگرى و آماده كردن و مرتب ساختن .
( 4 ) « يغبقون » از « غبوق » گرفته شده كه به معنى نوشابهاى است كه در عصر مىنوشند در مقابل « صبوح » كه به معنى نوشابهء صبح است و مصدر آن « غبق » ( بر وزن غبن ) مىباشد .