قرار داده بودند تا به اين بهانه كه خليفهء پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله مظلوم كشته شده ، گروهى از عوام را بر ضدّ على عليه السّلام بشورانند و به خواستههاى هوس آلود ، و جاه طلبانه خويش دست پيدا كنند ، در حالى كه خودشان از عوامل قتل « عثمان » بودهاند ، همان گونه كه در خطبهء 137 خوانديم كه امام عليه السّلام دربارهء « طلحه و زبير و معاويه » فرمود : « و إنّهم ليطلبون حقّا هم تركوه و دما هم سفكوه ؛ آنها حقى را مطالبه مىكنند ، كه خود آن را ترك گفتند ، و خونى را كه خود ريختند » .
تعبير به « ناكث » ( پيمان شكن ) اشاره به « طلحه و زبير » كه آنها نخست با على عليه السّلام بيعت كردند و پيمان وفادارى بستند و سپس آن را شكستند .
و در پايان اين كلام اشاره به اين نكته مهم مىكند كه ، بايد مراقب باشيم از سوى دشمن غافلگير نشويم ، مىفرمايد : « به خدا سوگند ! من همچون كسى نخواهم بود كه صداى بر سر و سينه كوبيدن ( عزاداران ) ، و نداى خبر گزار مرگ را بشنود ، و نزد گريه كنندگان حضور يابد ، اما عبرت نگيرد » ( و اللّه لا أكون كمستمع اللّدم « 1 » ، يسمع النّاعي ، و يحضر الباكي ، ثمّ لا يعتبر ) .
اشاره به اين كه : يك رهبر بيدار و هوشيار ، نمىتواند از تحركاتى كه در گوشه و كنار كشور مىگذرد غافل بماند ، صداى نالهء مظلومان را نشنود و بسيج نيروهاى شيطانى را نبيند .
شبيه همين معنا در خطبه ششم گذشت كه امام عليه السّلام مىفرمود : « من چنان نيستم كه در خواب بمانم تا دشمن فرا رسد و ضربههاى خود را فرود آورد ، من تا زندهام سعى دارم با هوشيارى تمام مراقب مخالفان باشم ، و ابتكار عمل را از دست ندهم و با شمشير برندهء هواداران حق ، با كسانى كه به حق پشت كردهاند نبرد مىكنم » .
هامش
( 1 ) « لدم » در اصل به معنى كوبيدن چيزى بر چيزى است با صدايى كه شديد نباشد .