نمىدهد » ( فالكتاب يومئذ و أهله طريدان « 1 » منفيّان « 2 » ، و صاحبان مصطحبان في طريق واحد لا يؤويهما « 3 » مؤو ) .
و در ادامهء اين سخن تاكيد مىفرمايد كه : « قرآن و اهلش در آن زمان در ميان مردمند اما در ميان آنها نيستند ، با آنها هستند ولى با آنها نيستند ! » ( فالكتاب و أهله في ذلك الزّمان في النّاس و ليسا فيهم ، و معهم و ليسا معهم ) .
آرى قرآن را بر فراز منابر و در خانهها مىخوانند ، مىبوسند و گرامى مىدارند ولى در زندگى فردى و اجتماعى آنها اثرى از تعليمات و مفاهيم قرآن نيست . از قرآن به پوستى قناعت كرده و مغز را رها ساختهاند ، الفاظ را گرفته و معانى را پشت سرافكندهاند .
سپس به دليل آن پرداخته مىفرمايد : « اين به خاطر آن است كه گمراهى با هدايت موافق نيست ، هر چند در كنار هم قرار گيرند » ( لأنّ الضّلالة لا توافق الهدى ، و إن اجتمعا ) .
آرى گمراهان به راه خود مىروند و هدايت و هوادارانش به راه خود ، هر چند در ظاهر در كنار هم باشند و در ادامه ، به دليل ديگرى از دلايل مهم بدبختى آنان پرداخته مىافزايد : ( در آن روز ) « مردم بر تفرقه و پراكندگى اتحاد كنند و از اجتماع و وحدت پراكنده شوند ، گويى آنها پيشوايان كتاب خدا هستند و قرآن پيشواى آنها نيست ! » ( فاجتمع القوم على الفرقة ، و افترقوا على الجماعة ، كأنّهم أئمّة الكتاب و ليس الكتاب إمامهم ) .
هامش
( 1 ) « طريدان » تثنيه « طريد » از مادّهء « طرد » به معنى راندن است و طريد به معنى رانده شده مىباشد .
( 2 ) « منفيان » از مادّهء « نفى » در اين جا به معنى تبعيد كردن است و منفى شخصى است كه تبعيد شده است .
( 3 ) « يؤوى » از مادّهء « ايواء » به معنى پناه دادن است و « مؤو » به معنا پناه دهنده است .