بخش دوّم
و منه : فأقبلتم إليّ إقبال العوذ المطافيل على أولادها ، تقولون : البيعة البيعة ! قبضت كفّي فبسطتموها ، و نازعتكم يدي فجاذبتموها . اللّهمّ إنّهما قطعاني و ظلماني ، و نكثا بيعتي ، و ألّبا النّاس عليّ ؛ فاحلل ما عقدا ، و لا تحكم لهما ما أبرما ، و أرهما المساءة فيما أمّلا و عملا . و لقد استثبتهما قبل القتال ، و استأنيت بهما أمام الوقاع ، فغمطا النّعمة ، وردّا العافية .
ترجمه
شما همچون مادرانى كه از روى شوق به فرزندان خود روى مىآورند ، به سوى من آمديد و مىگفتيد : بيعت ! بيعت ! من دستم را بستم و شما آن را گشوديد ، من دست خود را عقب مىكشيدم و شما به سوى خود مىكشيديد ! خداوندا ! آن دو ( طلحه و زبير ) از من بريدند و به من ستم كردند ، بيعتم را شكستند و مردم را بر ضد من شوراندند ( خداوندا ! ) بيعتى را كه از مردم گرفتهاند نافرجام كن ، و كارهايى را كه تصميم بر آن گرفتهاند استحكام نبخش و آنها را نسبت به آرزوهايى كه به آن دل بستهاند و براى رسيدن به آن تلاش مىكنند ناكام كن ، من پيش از جنگ از آنها درخواست كردم كه دست بردارند و بازگردند و انتظار بازگشتشان را نيز مىكشيدم ، ولى آنها پشت پا به نعمت زدند و دست رد بر سينه عافيت نهادند !