سپس امام عليه السّلام ياران خود را مخاطب ساخته مىفرمايد : « آيا هرگز به شما خبر رسيده كه دنيا فديهاى براى يكى از آنها داده باشد و ( تا او را از مرگ يا سكرات آن ) رهايى بخشيده باشد ؟ يا كمكى به آنها در اين مسير كند ؟ يا حدّ اقل همنشين خوبى براى آنان باشد » ( فهل بلغكم أنّ الدّنيا سخت « 1 » لهم نفسا بفدية ، أو أعانتهم بمعونة ، أو أحسنت لهم صحبة ) .
آرى نه نجات كامل يا كمكى در اين راه ، و نه حتّى مصاحبت شايسته با يك نفر هم از اين همه ، دنيا نداشته است ، آيا اين درس عبرت بزرگى براى همهء شما نيست ؟ ! سپس مىافزايد : نه تنها به آنها كمكى نكرد و به فدائيان خود نظر مرحمتى ننمود « بلكه به عكس آنها را زير آفتهاى گوناگون پوشانيد و طوق حوادث دردناك و كوبنده را برگردنشان افكند و با انواع شدائد و مشكلات ، آنها را ذليل نمود و به صورت ، به خاك افكند و پايمالشان كرد و به يارى گردش روزگار بر ضدّ آنها برخاست » . ( بل أرهقتهم « 2 » بالقوادح « 3 » و أوهقتهم « 4 » بالقوارع « 5 » وضعضعتهم « 6 » بالنّوائب و عفّرتهم « 7 » للمناخر و وطئتهم بالمناسم « 8 »
هامش
( 1 ) « سخت » از مادّهء « سخاوت » به معنى بخشش است .
( 2 ) « ارهقت » از مادّهء « ارهاق » به معنى پوشانيدن چيزى با قهر و غلبه است .
( 3 ) « قوادح » جمع « قادحة » به معنى آفت است .
( 4 ) « أوهقت » از مادّهء « وهق » ( بروزن رمق ) گرفته شده كه به معنى طوقى است كه بر گردن حيوان مىاندازند .
( 5 ) « قوارع » جمع « قارعه » به معنى حوادث سخت و كوبنده است .
( 6 ) « ضعضعت » از مادّهء « ضعضعة » به معنى خوار و ذليل كردن و گاه به معنى نابود ساختن است .
( 7 ) « عفّرت » از مادّهء « تعفير » به معنى خاك مال كردن و به خاك افكندن است .
( 8 ) « المناسم » جمع « منسم » ( به كسر ميم ) به معنى قسمت پايين پاى شتر است .