به هر حال امام عليه السّلام در اين بخش نخست مىفرمايد : « گويا قومى را مىبينم كه چهرههاشان همچون سپرهاى چكش خورده است » ( كأنّي أراهم قوما « كأنّ وجوههم المجانّ « 1 » المطرّقة « 2 » » ) .
تعبير « كأنّي » ( گويا من ) در موارد متعددى از پيش گويىهاى امير مؤمنان على عليه السّلام آمده است و تعبير به « أراهم » ( مىبينم آنها را ) اشاره به شهود درونى و چشم بيناى باطن آن حضرت است كه از ماوراى قرنها ، حوادث آينده را مىديد و از آن به طور دقيق حكايت مىكرد .
تشبيه صورتهاى آنها به سپرها ، به خاطر آن است كه اين قوم داراى صورتهاى پهن و بزرگ هستند و توصيف به « مطرّقه » ( چكش خورده ) ممكن است اشاره به اين باشد كه بسيارى از آنها صورتى آبله گون داشتند كه دقيقا شبيه جاى چكش بر صفحهء سپر است .
در ادامهء اين سخن مىفرمايد : « آنها لباس حرير سفيد و رنگين مىپوشند و اسبهاى اصيل را يدك مىكشند » ( يلبسون السّرق « 3 » و الدّيباج « 4 » ، و يعتقبون « 5 » الخيل العتاق « 6 » ) .
هامش
( 1 ) « المجانّ » جمع « مجنّ » و « مجنّة » به معنى سپر است .
( 2 ) « المطرقة » از مادّهء « طرق » ( بر وزن برق ) به معنى كوبيدن چيزى با چكش است يا كوبيدن به طور مطلق بنابر اين « مطرقه » به معنى چكش خورده مىباشد .
( 3 ) « سرق » به معنى حرير گران قيمت يا حرير سفيد رنگ است و غالب ارباب لغت گفتهاند اصل آن فارسى است ( و از سره كه به معنى خوب و خالص است گرفته شده ) .
( 4 ) « ديباج » به معنى پارچههاى ابريشمين رنگين است و گاه به معنى هر گونه پارچه خوش نقش و نگار نيز استعمال مىشود اصل آن نيز فارسى است و از كلمهء ديبا گرفته شده .
( 5 ) « يعتقبون » از مادّهء « اعتقاب » به معنى نگهدارى چيزى است و در اين جا اشاره به نگهدارى و يدك كشيدن اسبان چابك است .
( 6 ) « عتاق » جمع « عتيق » به معنى هر چيز خوب و گرانبهاست و در مورد اسبهاى خوب و پر ارزش به كار مىرود .