اوّلين كسى كه از اين طايفه توانست يوغ بندگى را بشكند و دعوى استقلال كند پدر « چنگيز » بود . هنگامى كه « چنگيز » به جاى پدر نشست ( در حدود سال 600 هجرى ) سعى كرد اقوام مختلف آن منطقه را تحت فرمان خود در آورد و حتى بخشهايى از « چين » را تسخير كرد و بر « پكن » پايتخت « چين » مسلط گرديد .
سلطان « محمّد خوارزم شاه » كه بخشهاى عظيمى از خاورميانه و آسياى مركزى را به تصرّف خود در آورده بود نخست با « چنگيز » از در دوستى درآمد ولى سرانجام بر اثر ندانم كارى از در عداوت درآمد و فرستادگان « چنگيز » را كشت و « چنگيز » كينه جو با تمام قوا ، براى گرفتن انتقام به كشور ايران و ساير كشورهايى كه در تحت تسلّط « خوارزمشاه » بود حملهور شد .
« ابن ابى الحديد » كه خود در آن زمان مىزيسته و به گفتهء خودش ، بخشى از حوادث مربوط به حملهء مغول را با چشم ديده ، و بخشهاى ديگرى را شنيده ، شرح مفصّلى دربارهء حمله « مغول » به كشورهاى اسلامى - كه 25 صفحهء از كتاب او را فرا مىگيرد - بيان كرده است و تصريح مىكند پيشگويى على عليه السّلام كه دربارهء مغول در خطبهء بالا آمد در زمان ما واقع شد و ما با چشم خود ديديم .
كه ما بخشى از سخنان او را در اين جا مىآوريم ، او مىگويد : « آنها همان قوم « تاتار » بودند كه از خاور دور برخاستند و تا آن جا پيش آمدند كه وارد عراق و شام گرديدند ، آنها با مناطق قفقاز و ماوراء النهر و خراسان و بلاد ديگر به گونهاى رفتار كردند كه از روز خلقت آدم تا آن زمان سابقه نداشت .
فرماندهء اين جمعيّت « چنگيز » نام داشت كه مردى بىباك و در جنگ ، ورزيده و با تدبير بود و لشكر او نيز افراد بىباك و جنگ جو بودند و در عين حال به صورت افراد نيمه وحشى زندگى مىكردند ، مركب آنها تنها از گياهان زمين و
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 361
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣٦١