أجنحة « 1 » كأجنحة النّسور « 2 » و خراطيم « 3 » كخراطيم الفيلة ، من أولئك الّذين لا يندب قتيلهم ، و لا يفقد غائبهم ) .
از تعبيرات فوق به خوبى استفاده مىشود كه « بصره » در آن زمان بسيار آباد بوده ( هر چند بردگان در نهايت بدبختى و عسرت زندگى مىكردند ) خانههاى آنها همچون قصرهايى بوده كه بالكنها و سايهبانهاى زيبا و ناودانهاى خرطوم مانند جالب ، بر زيبايى آن مىافزوده است و چنان كه خواهد آمد ، همهء اينها با شورش « صاحب الزنج » به ويرانى كشيده شد و صاحبان آن قصرهاى زيبا در خاك و خون غلطيدند .
تعبير به « لا يندب قتيلهم ، و لا يفقد غائبهم » به خوبى نشان مىدهد كه اين بردگان نه خانه و خانوادهاى داشتند و نه اقوام و بستگانى كه بر كشتگانشان گريه كنند و از گم شدگانشان جستجو نمايند ، و اين از اوصاف بردگان آن زمان بود كه با قهر و غلبه از كشورهاى دور دست مخصوصا آفريقا آنها را به داخل ممالك اسلامى و غير اسلامى مىآوردند و بر خلاف دستورات اسلام همچون حيوانات با آنها رفتار مىكردند و قيام « صاحب الزنج » عكس العملى بود در برابر اين رفتار غير اسلامى و غير انسانى .
سپس در پايان اين سخن مىفرمايد : « من دنيا را به رو افكندهام و آن را به قدر شايستگىاش اندازهگيرى كردهام و با چشم خودش به آن نگريستهام ! » ( أنا
هامش
( 1 ) « اجنحة » جمع « جناح » به معنى بال است و در خطبهء بالا اشاره به بالكنها و سايبانهايى است كه همچون بال در كنار ساختمانها قرار مىگيرد .
( 2 ) « نسور » جمع « نسر » ( بر وزن قصر ) به معنى كركس است كه پرندهاى قوى الجثه و شكارچى و خطرناك مىباشد .
( 3 ) « خراطيم » جمع « خرطوم » است كه معنى آن واضح مىباشد .